خـانم آلامدی از همسرش بیزار شد
رفت سوی دادگاه و وارد پیکار شد
او تقاضای طلاقی داد در یک دادخواست
در پـی این کار از هر کار خود بیکار شد
او ز دست شوهر و از کامپیوتر بازی اش
زنـدگـی تـلـخ در کـامـش چو زهر مار شد
گـفت او از صبح تا شب داده پردازی کند
ای مسلمانان دهید انصاف این هم کار شد
گفت قاضی این هنر باشد نه عیب اندیشه کن
مـی تـوانـم گـفـت او از بـخت برخوردار شد
گفت قاضی ترک انفاق است عیب همسرت؟
گــفـت نـه عـیـب دگر دارد که کارم زار شد
گفت او دست بزن دارد خدا ناخواسته؟
زن جـواب نفی داد و گفتگو تکرار شد
گفت قاضی پس چه باشد عیب آن برگشته بخت؟
گــفــت زن نـتــوان در ایـنـجا وارد اســرار شـد
گفت قاضی لاحیا فی الشرع بانوی عزیز
گــفـتـگوشــان در بـیــان مـدعا بسیار شد
گـفـت قـاضی از چه وقتی سرد شد بین شما؟
گفت از وقتی که سخت افزار، نرم افزار شد