پنج نفریم ، بعد ازمدتها برنامه ریزی دورهم جمع شده ایم که شام بخوریم . همسرم پلورا کشیده است که موبایلش دینگی صدا می کند ، می گوید خورش را توبکش من ببینم کی برایم پیام داده ، شاید مهم باشد . مشغول کشیدن خورش قورمه سبزی می شوم ،میزان گوشت، خیلی بیشتر ازسبزی ولوبیاست ، به اتاق پذیرائی می روم وازخانمم که با موبایلش سرگرم است می پرسم ، گوشت ها خیلی زیاد است ، همه را بکشم ؟ بادست اشاره ای می کند که چند جورمعنی می دهد . هم می توان برداشت کرد که بکش ، هم می توان برداشت کرد که نکش وهم می شود برداشت کرد که هرکاری دلت می خواهد بکن وهم می شود برداشت کرد که مزاحم نشو!
مزاحم نشوبیشترازبقیه برداشت ها به دلم می نشیند ! هرچه درقابلمه هست ونیست درظرف بزرگی می کشم وسرمیزمی آورم .
آی پد خودم صدای دلنوازی می کند ومی فهمم که دوستی برایم ویدیوئی فرستاده است . ظرف خورش را می گذارم سرمیز،نگاهی به آی پدم می اندازم ، دوستی ویدوئی فرستاده است که یک سگ سفید با مزه دارد مثل صاحبخانه که روی زمین خوابیده ، ورزش می کند
خانمم می گوید تا تو ته دیگ را بکشی من ببینم کی ایمیل زد و به سراغ لپ تاپش می رود . به میهان ها که دوستم با همسرودخترشان است می گویم تراخدا ببخشید گاهی درست موقع غذا خوردن برای آدم پیام می رسد . الان غذا حاضرمی شود .آنها همانطورکه سرشان توی موبایل شان است یک خواهش می کنمی می پرانند وبه کارشان ادمه می دهند
خانمم لپ تاپش را رها می کند ومی گوید لطفن ماست وخیاروسالاد را ازیخچال دربیار. بطرف یخچال می روم که تلفن زنگ می زند . دختردوستم که خیلی مرا دوست دارد موبایلش را زمین می گذارد ومی گوید عموجان من می آورم ، شما تلفن را جواب بدهید . به سراغ تلفن می روم ، دوستی قدیمیست . سلام واحوالپرسی گرمی می کند ومی پرسد فرداشب وقت دارید من وخانم مزاحم بشویم ؟ ازخانمم می پرسم فرداشب برنامه ای نداریم ؟ کامبیزخان اینهامی خواهند پیش ما بیایند . با دست اشاره ای می که که هم می شود برداشت کرد تشریف بیاورند ، هم می شودبرداشت کرد تشریف نیاورند وهم می شود برداشت کرد که مزاحم نشو…!
با لبخند می گویم خیلی هم خوشحال می شویم وقرارمی شود فرداشب ساعت هفت برای شام خدمت برسند …!
خانم دوستم موبایلش را زمین می گذارد ومی گوید کاری ازمن ساخته است ؟ خانمم همچنانکه که مشغول نوشتن جمله ای درلپ تاپ است می گوید پری جان سبزی خوردن ونوشابه توی یخچاله ، تا تواون ها را بیاری، من جمله ام را تمام کنم وبیام
شام بالاخره با کمک خانم دوستم ودخترش روی میزچیده می شود . همه به هم لبخند می زنیم ،جمله چه عجب شد که بعد ازمدتها توانستیم دورهم جمع شویم چندین باربین مان رد وبدل می شود . مشغول کشیدن غذا می شویم که موبایل دوستم زنگ می زند ، می گوید دوستم ازفرانسه است ، باید جوابش را بدهم ، شما مشغول شوید درهمین موقع موبایلم دینگی صدا می کند و
—————————-

تواصفهان ، یه جوونی داشت واسه فوت مادربزرگش خرما خیرمی کرد . یکی اومد بجای یه دونه ، یه مشت خرما برداشت .
اصفهانیه زد پشت دستش وگفت : چدس ؟ یه نفرآدم مردس ، اتوبوس که چپ نکردس !