شماره ۱۹۱ – گاهنامه گذرگاه

آذر ۱۳۹۶

گاهنامه گذرگاه
ماه آخر پائیز
ماه آغاز به کار این رسانه در آذرماه ١٣٨٠

این شماره حاصل همت این یاران است
************************************
محمود صفریان

نور – محمود صفریان

آذر ۱۳۹۶

آه….ای نور

محمود صفریان

دیرگاهی است

که دیگر در این خانه نیستی

و هر روزنه ای بر روشنائی

بسته است.

پنجره را بگشای

تا شکوفه های پسته را

که لبخند بهار را

بر دشت ها می ریزند

در چشمانم بنشانم

می دانم که

در ورای

این در های بسته

پرده های کشیده

هنوز

پرستو ها

با بهار می آیند

و شاخساران

از گلبرگهای رنگارنگ

لبریزمی شوند

و زندگی نور باران می شود

پشت این پنجره های بسته

می دانم که

هیاهو هست

آه، که در این تاریکی

اشباح هم سیاه اند

و تو که نام قشنگ ات نور است

در هیچ کجای این خانه

نیستی

 

آشنائی با محمود صفریان فرنگیس اقراری

آذر ۱۳۹۶

آشنائی با
محمود صفریان
فرنگیس اقراری

بنظر من محمود صفریان با کتاب‌های متعددی که دارد یکی از شاخص ترین نویسندگان حال حاضر کشورمان
است. افسوس که در ایران نیست تا از همه ی مزایای کشور خودش بر خوردار شود
موانعی چون ناشران ایرانی که ناشر کتاب‌های او نیستند و حقد و بغض پاره‌ای از منتقدین و نویسندگان مانع شده است که این پدیده در ایران دیده شود
با این کتاب یعنی « پیچ و تاب» که جدیدترین کار اوست جمعن ۹ کتاب منتشر کرده است که من کمتر نویسنده‌ای را در ایران با این حجم کارداستان نویسی می‌شناسم
کار برد زبان سلیس و انتحاب واژه های گرم و خوشایند که از شاخصه های کارهای اوست چیزی است که خواننده کتاب‌های او به اتفاق به آن معترفند اگر کتاب‌های او را دارید هرکدام را و هر جایش را که باز کنید بخوبی می‌توانیداین واقعیت را دریابیدکاری که کمتر نویسنده‌ای در مورد کارهای او انجام داده است.
من گمان می‌کنم که در مورد او بر‌می‌گردیم به آنچه که در کشور ما رایج است. که وقتی کسی نباشد به ارزش کار هایش پی برده نمی شود….افسوس
شروع و متن و پایان هر داستانی نمادی از یک نوشته جذاب است وخواننده احساس می کند که نوشته ای از یک نویسنده قدر می‌خواند
من نمی‌دانم اصولن خواننده‌ای در ایران کتابی از اورا خوانده است؟ ضمن اینکه شک ندارم بسیاری از صاحب نام ها هم در خارج هم با همه ی ادعا کارهای او را نخوانده‌اند و این از حرف‌ها وبر خورد هایشان پیداست البته بجز کار گردانان نشریه ادب پرور شهروند که اگر نبود ادبیات ما گورستانی بیش نبود
می‌توانم به شما قول بدهم و ثابت کنم که از سروران در تورونتو و بطور کل شهروندان کانادا هیچکدام از کار های او را نحوانده. حتا درمحفلی دیدم که در مورد رمان اول اویعنی رمان شام با کارولین را دست می انداختند و نمی دانستند صحبت در مورد شام خوردن با کارولین نیست . چون اکثرن می‌گویند خب شام با مارولبن خوشمزه بود؟ و این می‌رساند که باهمه ادعاشان این کتاب را نخوانده اند،
و جالب این است که صفریان با همه ی بی تجهی ها کار خود را ادامه می‌دهد می دهد
کوتاه و خلاصه کنم این وجود نازنین و نویسنده قدر را باید شناخت وکارهایش را باید خواند
ایشان حدود ۹ کتاب داستانی دارند

باور می کنی – محمد رضا جنتی

آذر ۱۳۹۶

سینه پر آشوب و طوفانی است، باور میکنی؟
در دلم صد غصه زندانی است، باور میکنی؟

داستان عاشقی زیباست، افسوس عاقبت
آخر این قصه حیرانی است، باور میکنی؟

حاصل عمری که با عشق و وفاداری گذشت
روز درد و شب پریشانی است، باور میکنی؟

عاقلان را جز غم و حسرت نصیبی بیش نیست
شادی دنیا به نادانی است، باور میکنی؟

از ره عشق و هنر رفتیم، فرجامی نداشت
آخر این ره پشیمانی است، باور میکنی؟

نقش ایوانم تماشایی است، اما این بنا
پای بستش رو به ویرانی است، باور میکنی؟

از کتاب زندگانی آنچه باقی مانده است
چند برگ از فصل پایانی است، باور میکنی