بر موج صلح سبز
کلاغان قارقاری سیاه
با منقار قلب و ریا
دل خونین سبز میهن را
در خوف و خفت خفیف می کنند.

وقتی حریم تو به چنگ هیز
زیرورو می شود با انصار چنگیز-
اوراق و قرصهای فشرده
در عنکبوت یاسای قدرت
پاره شده بیغما
همراه قلدری و ناسزا
با ورق ابیض قضا

ترا می برند
از کوچه ها و خیابانها
بسوی دژ تنهایی و تب

تو در تاریک و سکوت
از ما دور،
در حصاری تاتاری تار می شوی.

در پس دیوارها
هجای خونین گلوی تو
برای بازجو تکرار می شود.

تو در خیمه خونین خرافات و خرفتی
در اسارت و آزار در خانه کلاغ قدرت

نشانی تو در امتداد تاریخ
از درفش عدالت مزدک
با سرخی صورت بابک
و منطق حلاج
گلسرخ سعید نوید انقلاب
در گورهای لاله های خاوران
در امتداد مصاف تو با ضدتو در خیابان

ضدتو در تحریم خارجی
بسوی ترحیم خود شتابان
خود را گم کرده است؛

جوانان میهن رودرروی
جوخه های اعدام
اندام رشیدشان پرپر در باد پاییزی
پرچم آزادی فلات می شوند.

باد نماد دم آنی در تاریخ-
دنیا، آواره ای بی آرام
قدرت صدام صدمه زن نیست مستدام
استبداد، قهر، قدرت مطلقه پایانی دارد.

آه ای دماوند سپید
ای مقر ذکاوت زال زر، عضله بازوی آرش کمانگیر
ای ِسحر سَحر، ای شفق آتشین فردا
بتوپ براین خیمه شب سیاه!
تیپا بزن به استبداد تا سقوط بقعر تاریک ذباله تاریخ!
سیلی بزن به بیآبرویی شب رسوا!
با فریاد باد عدالت بخروش:
بیعدالتی پایانی دارد.

۱۰٫۰۱٫۱۰