داراب پهلوان
که سالهاست آثاری زیبا و محکم و دلنشین می سراید
او در بیشتر انواع ساختار های شعری طبع آزمائی موفق دارد

کی؟ خدا آرام جانم را ببر خواهم گرفت
بوسه ای از آن لب ِ شیرین و تر خواهم گرفت
گرچه دشوار و خطرناک است رسم عاشقی
آخراین خوف و خطر را پشت ِ سر خواهم گرفت
طائر بشکسته بالم مانده در دامت اسیر
گوشه ی چشمی ببینم، بال و پر خواهم گرفت
مُژه بَر هم کی زنم؟ محو تماشای تو ام
سر ز تا پای تو را زیر نظر خواهم گرفت
گفته ای عزم سفر داری از این شهر و دیار
بار ِ دل می بندم و راه ِ سفر خواهم گرفت
شعله ای دردل نهان است وخوش آیند من است
بیش از اینم گر برنجانی شرر خواهم گرفت
روز و شب را بر نمی تابد دل حسرت کشم
شب سر آید دامنت را در سحر خواهم گرفت
سالها بزمی گرفتم زعشق شور انگیز تو
باز می گردم، دو صد بار دگر خواهم گرفت
فالی از حافظ گرفتم مژده ی وصل تو داد
از درخت عشق دیرینم ثمر خواهم گرفت
عاشق دل داده ام صبر و صبوری می کنم
در ره مقصود، دندان بر جگر خواهم گرفت
شعر ِ سهراب است آهسته سراغم را بگیر
عشق از او آموختم آهسته تر خواهم گرفت
گیرم آخر مُردم و و صل توام حاصل نشد
بعد مرگم نیز باز از تو خبر خواهم گرفت
تا به کی گیری ” عَدی ” ؟ این شیوه دلدادگی
پا کبازم، بیشتر از پیشتر خواهم گرفت