قلب زمین گرم است
این بار
شوق شکفتن دارد
انگار

از نو دمیدن‌های پنهان
از نو دویدن‌های خون
در پنجه‌های نازک و ترد ِ درختان
گویی هوایی تازه می‌خیزد
ازاین باغ!

گویی دگر بار
زیر نگاه‌های حسودِ اسب ِتوفان
– بی‌اعتنا به زوزه‌های گرگ خون‌خوارِ زمستان-
دارد به آرامی بهاری نقش می‌بندد
در این باغ!
—————————–

سخن عشق
ای
دلرباترین
عروس ِ سرزمین‌های بکر!
بر بندیانِ ِاین شب ِ بیدادبُن بگو
چندین و چند خرمن
از
گل‌بوته‌های خونین ِ مزرعه‌ی عشق
گرد آوریم و
بر سر راهت
بگستریم
تا شورآفرینی رقص ِپرناز ِ بهارانه‌ات
را
بر شاخساران ِزمستانی و شب‌گرفته‌ی دل‌ها
و شکوفایی گل‌دانه‌های ِپرشبنم ِ ناز و
کرشمه‌ات را
بر کویرعطشان ِجان‌ها
درودی
شایسته و
بایسته
گفته باشیم؟

آزادی!
ای
دلارا‌ترین
عروس ِسرزمین‌های ِ بکر!
آغوش
‌          باز
کن!
با بندیان ِ این شب ِبی‌وصل
راز و نیاز
کن!
با ما بگو
چندین وچند خرمن ِ گل            کن!
با ما بگو
چندین وچند خرمن ِ گل
از قلب ِِعاشقان
گرد آوریم و
بر سر ِراهت
بگستریم؟…