سه سروده
نه شب از ستارگانش تهی می شود
نه من از عشق تو
که زیر آسمان کهنه
تابوت روی تابوت می برند
و باز ذات جهان که جوان است .
آدمی به گل نظر می کند و تازه می شود
یارا یارا من به تو
و باز مخملین نگاهت
گهرباران است
و تا ابرسبز بخواند برای خاک
یارا دل ما
سال هاست در هوای نمی باران است
———————————-
و سروده ای دیگر….
ماه پریده رنگ
غازه به رخساره می کشد
هیچ ستاره ای
جان سالم بدر نخواهد برد
——————————-
چشمه ی خورشید را در ته نشاند
عکس ساقی کز ته تاهو نمود
امیرخسرودهلوی