عبید زاکانی شاخص ترین طناز ماست که در قرن هشتم هجری می زیسته است
و بنظر ما هادی خرسندی یکی از بهترین رهروان اواست.
هادی خرسندی در استقبال از رباعیا ت خیام بخصوص از رباعی:
این کوزه چو من عاشق زاری بود است
در بند  سر  زلف  نگاری   بوده   ست
این دسته  که  بر  گردن  او  می  بینی
دستی ست که درگردن  یاری  بوده  است

—————————————–

به چند رباعی از طنز سرای نامی هادی خرسندی توجه کنید

یار آمده و گفت یک رباعی بسرای
نو سوژه و ناب و اختراعی بسرا
گفتم بده بوسه ای که وصف تو کنم
گفتا که ولم کن ، اجتماعی بسرا
***
گنجشک بروی شاخه جیک جیک جیک جیک
ساعت به سر طاقچه تیک تیک تیک تیک
من شاعرم و سکوت نتوانم کرد
خود کار مرا بیار ، بیک یبک بیک بیک
***
این کوزه چو من آدم شادی بوده
او را به وطن عشق زیادی بوده
گر در بدنش شکستگی می بینی
از سنگ رژیم ِ بد نهادی بوده
***
این خمره رئیس و رهبر وخان بوده
ارباب گروه مستمندان بوده
از خوردن مال مفت اینجور شده
وقتی متولد شده فتجان بوده
***
این کوزه اسیر چند مامور شده
حرفی زده، زنده زنده در گور شده
یک دست ندارد ویکی هم شده کج
شک نیست که با شکنجه اینجورشده
***
این کوزه که ناقص است و شرمنده شده
بگریخته از مرز و پناهنده شده
چون پول و پله نداشته ، دسته ی او
از سوی پلیس ترکیه کنده شده
***
این حقه سرش ز ماجرا پر بوده
با مردم سر شناس دمخوز بوده
اینطور که جنس خوب را می فهمد
یا شاعر خلق یا سنا تور بوده
***
آن روز که در فکر قیام افتادیم
یکباره بجان آن نظام افتادیم
رفتیم عقب که تا نیفتیم از بام
افسوس که از آنور بام افتادیم
***
گل را که اسیردست خارش کردند
با داغ بهار ، سوگوارش کردند
بلبل که نهاده بود لب بر لب گل
با سنگ فقیه سنگسارش کردند
***
از یار اگر بوسه نگیری حیف است
او هرچه دهد گر نپذیری حیف است
با یار جهاندیده چو سر خوش بودی
خیام، گر از ایدز بمیری حیف است
******************