سوخته می خواستی مرا …… سوخته ا م
باور نمی کنی
از همین شقایق بپرس
که جنون بودن را
در من شعله ور می کند
که من از غرور ستاره
تا افتاده گی آب
یک نفس در هوای تو آمده ام.
سوخته می خواستی مرا …… سوخته ام
و این کاکل سپید
بیرق روزهای رفته است
که تا سر بر می گردانم
شلال گیسوان است و
رُپ رُپ اسبان
که چون می گذرند
تنها تلی از خاطره و خاکستر
بر جا می ماند.
سوخته می خواستی مرا…… سوخته ام
و گاه گاه خسته که می شوم
کمانه می کند قامت جهان و
کمانه نمی کند عشق
که سوخته
اما
ایستاده ام .

***
هول
*

تندیس هول
افتاده روی شهر
در راهرو
لکه های خون است
در ایوان
گلدان بی گل.
***
دستانت را به من بده
*

تفنگ ها
تفاهم را نشانه رفته اند
پرچم ها
ما را از هم دور می کنند
دستانت را به من بده
عبور از این جاده
شاید
به باغی برسد
و جوی آبی.

***
پیشکش امیر جواهری وبه یاد گیلزاد
بوی شیداترین گل ها
*

سرگردان
میان پائیز ها و
زمستان های بی لنگر
روزگار می گذرانم
و این تقویم آرزوها
که هی از روی بهار می پرد.
بوی داغ می آید
از گلزار جهان
بوی شیداترین گل ها
و اندوه مثل اقیانوسی از فراز سرم می گذرد .
نیستی
بهار من تو بودی!
***

آتشپاره
*

سرزده از راه می رسد
زیبا و هوس انگیز
با نوبوسه هایش
طعم دیرینه را
از کمند خاطره
رها می کند
آتش به جانم می زند .
ناگاه
مثل ماهی از دستم می لغزد
گم می شود.
گر گرفته
در تمنای وصالش
مرا تنها می گذارد .
هیچ چیز
مثل یک شعر ناتمام
شاعر را نمی آزارد.