هی می گویند حوصله کن
عاقبت ،
در دهلیز تاریک کوچه ها
کواکب ، از خواب ما خواهند گذشت
کبوتران رفته از اینجا
به منزلشان باز خواهند گشت.
می گویند عاقبت ،
کلید روشن روز
در قفل تاریک شب خواهد چرخید
آینه ها پاک خواهند شد
رنج بی حدود ما را باور خواهند کرد
می گویند قرار است رمه های ابر ،
میان این دامنه و
باران قهر کرده پادرمیانی کنند.
می گویند عاقبت ،
پیاله های تشنه ی ما
به آواز زلال آب خواهند رسید.
من که دیگر از شمارش این وعده های پر باد ،
خسته ام
به خدا من تشنه ام
طعم تشنگی مرا فقط دریا می داند و
بس.
مهرداد اکبری