eidi-nemati

خمیده
شاخه ها 
انارها
غروب پاییزی
درباغ تنهایی .
(۲)
این جا 
پاییز پایان ندارد 
همیشه چیزی ویران می شود 
باد 
سوگواران زخم های کهنه را بدرقه می کند
شانه به زیر تابوت گل 
خاکِ تازه بوی جوان می دهد .

(۳)
شاخه لرزید
انارافتاد
خون
شتک زد
بر پنجره 
بر قاب پاییز
ما
به غارها پناه بردیم .
(۴)

در بادها ی رنگین 
یکی از خم راه خمیده می گذرد 
یکی در سکوت آینه پیر می شود 
پاییز 
با توبره ای پُر از خاطره
از کوچه ها می گذرد!
(۵)
پنهان
آخرین انار 
در پاییزِ رویاهای من !
(۶)

خم وُخیز شاخه ها
رقص برگ ها
خوشا خرام تو 
کنارِ منِ خراب 
در این غروب پاییزی !