تکرار می کنیم
تکرار می کنیم
یک سالگی را
دو سالگی را
و شب سیاه وسرد
خیلی سالگی! را
و شاید
به تکرار
نه عادت
که معتاد شده ایم .

 تحمل را در قابی
کهنه و چوبین
رنگ باخته و موریانه خورده
بر دیوار ذهن خفته
چار میخ کرده ایم
و نه در انتظار شمشیرنداشته
آن یاغی در نیشابور
که به انتظار خفت دستار
دست بر گلو می کشیم
تا بداند که آماده ایم.

چون سرداری
نه حتا رستم صولت !
دو کرم سیاه بی رمق را
بر دو شانه نشانده ایم
و بر آنها
غبن و دلهره را سنجاق کرده ایم.
با دهها مدال مدارا که
بر سینه آویخته ایم.

  بی پوزش از:
” دن کیشوت ”
از
پهلوان پنبه هتک حرمت کرده ایم.

وای… تا کی و کجا می شود
هیچ شد ، پوچ شد…

حنجره را بر تاریخ دریده ایم:
” من آنم که…..”
و در حصار ادعا
زندگی را نه،
گذ ران را
رج می زنیم.