آه….ای نور

محمود صفریان

دیرگاهی است

که دیگر در این خانه نیستی

و هر روزنه ای بر روشنائی

بسته است.

پنجره را بگشای

تا شکوفه های پسته را

که لبخند بهار را

بر دشت ها می ریزند

در چشمانم بنشانم

می دانم که

در ورای

این در های بسته

پرده های کشیده

هنوز

پرستو ها

با بهار می آیند

و شاخساران

از گلبرگهای رنگارنگ

لبریزمی شوند

و زندگی نور باران می شود

پشت این پنجره های بسته

می دانم که

هیاهو هست

آه، که در این تاریکی

اشباح هم سیاه اند

و تو که نام قشنگ ات نور است

در هیچ کجای این خانه

نیستی