%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%81%d8%b1%d8%aeمى رسد پاییز خونین دَم

در رکابش باد نمناک غبارآلود

مى رسد آرام و آهسته

موسم غارتگرى پاییز

سینه ها لبریزِ غم، پاییز

داس زر بر سر

در هراسش باغْ لرزان با چمن یکسر

زوزه ها بر بام، هم بر در

یال با کوپال تازد بر

بیم عریانى ىِ تن هائیست، این پاییز

شعله ى پاییز مى سوزد

تار ها با پود

آسمانِ باغْ بغض آلود

آتش خشمش کند خاموش

عهدِ دیرینْ ریشه ها با برگ

داس سردش تشنه ى تاراج و عریانى

توسن زر ریز، این پاییز

باغ ما را نیست امّا بیمِ عریانى

شاخه ها با ریشه، خشکیدند

میوه هایش، کرکسان چیدند

حادثه با بادِ سردش ریشه ها را بُرد

باغبان خستگى ها مرد

غنچه ها از بى کسى افسرد

رهگذاران گیج

باغِ پژمانى

جاودانى هیچ

شعله هاى حادثه خاموش و خاکستر

یالِ زر، پاییز

بگذر این باغ و از این خانه

داغ خود بر باغ دیگر نه

جاودان خون ریز

خیس غمگین، اشک ها پاییز .