محمد-رضا-جنتی-محب
جانم به دیگ عشق، چو گلهای قمصر است
چشمم، چو چشم مردم ایران، ز غم تر است
در تنگنای آهن و سیمان و دود داغ
مرگ فرشتگان زمین، دیر باور است
اینجا اگر چه روی زمین است و زیر خاک
معراج عاشقان وطن، خوان آخر است
شد عود عشق، پیکر مردان پاکباز
زین بوی خوش، فضای دو عالم معطر است
در بوستان قلب همه خلق روزگار
بس سوسن و بنفشه و سنبل که پر پر است
ننگی است جاودانه، به پیشانی تبر
این زخمها، که بر تن سرو و صنوبر است
از تیغ تیز فتنه این روزگار دون
بر پا قیامتی است، مگر روز محشر است؟
هر قطره ای که ریخت، ز رگهای غیرتش
با خون صد شهید مدافع، برابر است
از رهروان عشق، جز اینم گمان نبود
خواندم حدیث عشق، ولیکن مکرر است