زبان ما و ادبیات ما بعلت غنای فراوانی که دارد و بعلت خوی بذله گوئی که اغلب ما داریم سرشار است از مبالغه و غلّو چه در مکالمات روزانه که گاه کاه را کوه می کنیم و چه در معرفی کالا، مثل کار برد :
تنگ طلا برای طالبی-
یا شکر پاره برای زرد آلو
و قطره طلا برای آلو زرد
ویا حتا در تبلیغ های منفی مثل :
دیشب تو دریا بوده این بره ماهی…ولی نگاه که می کنی می یبنی این مباله برای فروش میگوهای خشک بسیار کوچولوئی است که بیش از چندین سال پیش در دریا بوده است…بگذریم
این مبالغه و غلو در ادبیات ما گاه حیرت انگیز است و البته شنونده را بخصوص از ظرافتی که در آن ها بکار رفته است خوش می آید…و فراوان است، که من برای کوتاه گوئی فقط به چند مورد آن اشاره می کنم.
برایت دسته گل آوردم امروز
به این بیچاره زیبائی بیا موز
این بیتی است از شاعر معروف لاهوتی
به مبالغه توجه کنید زیبائی معشوق را تا چه حد و مرزی کشانده است
یا این بیت که گمان می کنم از صائب تبریزی باشد
تو زحسن خود خبر کی داشتی
گردن آئینه سازان بشکند
و جالب است که تقریبن همه ی این تشبیهات زیبا، به خاطر گل زیبای روی دلدار است
به این مبالغه زیبا توجه کنید متاسفانه نام شاعر را نمی دانم.
فدای چشم سیاهت شوم که در محشر
خدا شود متحیر که آفریده ی کیست:
این درست که شعر های سرشار از تشبیهات مست کننده، بیشتر سروده های شاعران کلاسیکی است که در سبک هندی کار می کرده اند، ولی ببینید که حتا شاعری نیمائی چون فریدون مشیری چه مبالغه زیبائی دارد:
گفته بودی که چرا محو تما شای منی
و آنچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی
مژ بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشمان تو ، به قدر مژه بر هم زدنی
و طالب عاملی چنین می گوید
لب از گفتن چنان بستم که گوئی
دهان بر چهره زخمی بود و به شد
————————————
و اما نگاهی به مبالغه و غلو ّدر دو بیتی های بابا طاهر که ظرافت بعضی از آن ها بیداد می کند داشته باشیم. و به تار و پودشان دقت کنیم که چگونه از حریر واژه ها بافته شده است:

عزیزوم کاسه ی چشمم سرایت
میون هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسوم که غافل پا نهی تو
نشیند خار مژگانم به پایت
در همین مضمون شاطر عباس می گوید: بر سر مژگان یار من مزن انگشت /// آدم عاقل به نیشتر نزند مشت
بی تو هر شو سرم بر بالین آیو
چو نی از استخوانم نالش آیو
شب هجران بجای اشک چشمم
ز مژگان پاره های آتش آیو

هر آنکس با تو قربش بیشتر بی
دلش از درد هجران ریشتربی
اگر یکبار چشمانت بوینم
به جانم صد هزاران نیشتر بی
حد اقل من مبالغه شور انگیزی از این دوبیتی کمتر خوانده ام. واژه ها و چیدمانشان بی نظیر است و چون آبی گوارا به قولی جگر را جلا می دهد
توجه بفرمائید:
نسیمی کز بن آن کاکول آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چوشوگیروم خیالش را درآغوش
سحر از بستروم بوی گل آیو