%d9%85%d9%87%d8%aa
فضایی مه آلود
در زمانی
به اندازه ی زیستن
و قطاری که ما را با خود می برد
به تاریکی متروک ایستگاه
فاصله ای دردناک
از آسمان زایش
تا خاک فرتوت
و بارانی که می گرید
به وسعت فراموش شدن
در گورستان این فضا و فاصله و فراموشی
می خواهم گلی باشم
آویخته از دامن بهار