فریاد نفس راحتی کشید
وقتی سکوتم شنیده شد
من زن کوچه های سرکشی بودم
که بغض را بلعیده بود
و به جنگ مردانی می رفت
که از عشق های کوچک
دروغ های بزرگ می آفریدند
فریاد نفس راحتی می کشد
وقتی سکوت شنیده می شود
تا زنی از خیابان های لخت
چادری به سر نکند
که گل هایش را
علف های هرز بجوند
و من دیگر زن کوچه های سرکشی نباشم
که عشق را با دروغ
فریاد را با سکوت
و گل را با علف
بر دیوارهای تکیده ی شهر بخوانم