اینهمه درد ز عشق تو کشیدن کم نیست؟
قهر و ناز تو به هر لحظه خریدن کم نیست؟
بسکه هر روز و شبم در پی تو پرسه زدم
تا به عشقت نرسیدن و دویدن کم نیست؟
عشق شیرین تو زد تیشه بر اندیشه ِ من
تیشه آوای تو از قلب شنیدن کم نیست؟
شدم آواره ی هر کوی و گذر مجنون وار
آخر قصه به لیلا نرسیدن کم نیست؟
مُژه بر هم زدنی عشق مرا پرپر کرد
بی پر و بال شدن باز پریدن کم نیست
بسکه هر روز و شبم در پی تو پرسه زدم
تا به عشقت نرسیدن و دویدن کم نیست؟
عشق شیرین تو زد تیشه بر اندیشه ِ من
تیشه آوای تو از قلب شنیدن کم نیست؟