باران
همانی که خود می دانی
در شهر حاکم است.
همه چراغهای چهارراه
به امرش روشن و خاموش می شوند.
ساعت بزرگ فصول ناظر مترو ایستگاه
با فتوای او به عقب می رود.
او رصد می کند-
برنامه دبستان تا دانشگاه،
علوم انسانی و کتابها،
مرز نهادهای مدنی و سندیکاها،
حجم حضور مردم میدانها.
همانی که خود می دانی
در کنترل فرودگاهها با برج دیدبانی،
صدور گذرنامه، محتوای جام جهان نما،
سرعت شبکه جهانی وب.
صف زندانها را تعیین می کند.
ما با شنا در تاریخ
مانند اقران خود پیش می رویم.
او کیست؟
او خود را استثنا داند-
در سیل خروشان در راه.
او- یک بام و دو هوا، بخود تلقین کند:
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست*
همانی که خود می دانی.

*ناصر خسرو شاعر و فیلسوف