عکس خالد بایزیدی (دلیر)

۱-
آن روزهائیکه
درانتظارحاملگی بودند
من حس شناخت خداراداشتم
آن شب هائیکه
نطفه بیقراری را
دررحم…دختران می کاشتند
من پیرهن آفتاب را به تن داشتم
گوشواره هایم ازستاره بودند
و تسبیح سرخ
رویاهای سبز رابه گردن داشتم
آن لحظه هائیکه در کوچه های دور و دراز
شهرآئینه ها
بدنبال خدا می گشتم
بیشتراز همیشه احساس «نبودن» می کردم
بهار بود
بدنبال حقیقتی می گشتم
زمانه…پیرهن پائیز را به تن کرده بود
کنارآمدم
سلام اش نکردم
زندگی.چکمه ی زمستانی همیشگی راپوشید
از کنارم رفت
و داع اش گفتم
زمانه عینک سیاه به چشم
سیگار به لب
باماشین آخرین مدل
کنارم آمد
باورش نکردم
شیطان رادیدم
دروغ هایش. پاک بودند
در گناهکاری صداقت داشتند
به صداقت شیطان
ایمان آوردم
آنگاه احساس کردم
رفته ام درون تابلوی«بودن»
درب دیاری بی بهار را
نشانم دادند
وبرای همیشه
بیرونم کردند
…………………………..
۲-
قسمت
آه..
درین روزگار
هرکس و ستاره ای
هیچ کس ستاره خود را
نمی بخشد
بدون ستاره ام
هرشب تقسیم کرده اند
………………………….
۳-
نخستین بار
باد سهمناکی آمد
و بلند
در کوچه ام خواند
پنجره اندوهگین اطاقم
برای نخستین بار خندید
……………………….
۴-
کلبه
دیر زمانی ست
که اندیشه ی دوست داشت
در دلم
زندانی ست
و نیز دیر گاهی ست درانتظارم
که تنها نگاهی
کلیداین زندان باشد
…………………………
۵-
خالی
شب
به موهایم
دست می کشد
گیسوانم
ازستاره
لبریز شده است
اماآسمان گیسوانم هنوز
تاریک است
ماه امشب
پنهان شده است
و جای دستان تو
چقدر خالی ست
……………………
۶-
پنجره ها
پنجره ها
باورشان نمی شود
که روزی
بادستان من
بسته شوند
چراغ برق ها ی شهراما
شاهدند که من
روزی چند بار
مویه می کنم
برای پنجره هایی که
برای همیشه
بسته شده اند
………………………
۷-
شباهت
دلم
به آن زندانی می ماند
که هرگز
هیچ کس
به دیدارش نیامد
…………………………
۸-
ناله
برای دوری ات
نمی نالم
نه…
برای لحظه هائی نالم
که در کنارمی و
نگاهت…
دورتراست
از دوری ات