تقدیم به استاد گرانقدر و بی همتا
دکتر محمود صفریان

با نگاه مهربانت، رو براهم میکنی
بی زر و بی تخت و لشگر، پادشاهم میکنی
هم غلامی را به جولانگاه عشقت میکشی
هم عزیز مصر دل، از قعر چاهم میکنی
کافر عشقم، پرستشگاه من آغوش توست
بت پرستم کرده ای، غرق گناهم میکنی
گوشه ی میخانه ی چشمت، پناه آورده ام
چشم بر هم میزنی، بی سرپناهم می کنی
از نماز بوسه هایت رکعتی دیگر کنم
جعفر طیار این آوردگاهم می کنی!
تا خطا کردم، وفا کردی، بدین مهر و وفا
چون شب یلدای زلفت، رو سیاهم میکنی

به پاس مهرشان گفتم

همچو  صبح بعد از آن تاریکی یلدای زلف
نور باران کرده ای روزم، چه غوغا کرده ای