eddie

از هزار توی زمان
هر تابستان
از درخت
به صندلی
به دار می رسم
به پا های تو
به پشته پشته
دمپائی
——————————
از دهلیز های هزار توی زمان
سر باز می کند
خون
از درخت
از دیوار
در خواب های خاورانی من!
—————————–
مانده ام
درکُمای یاد شما
یاران ِ تابستان های داغ
پائیزهای شعله ور
که امروزم را روشن می کنید
داغ دلم را تازه.