یاد از اسیر خسته و شیدا نمیکنی
با صید دلشکسته ، مدارا نمیکنی
آسوده خاطر از بر ما میروی به ناز
از آه سینه سوخته، پروا نمیکنی
وصف جمال خود که شنیدی، ز عشق ماست
آن حسن را، در آینه پیدا نمیکنی
ای دل، در این زمانه کسی اهل درد نیست
آن به، که سِّر خویش هویدا نمیکنی