خرمشاهی
از کجا آمده ای ؟
که با آمدنت
برای زخم های کهنه غزل می خوانی
و دستانت
تنهایی مرا
با نبض سرخت در آغوش می کشد
از کجا آمده ای ؟
که نگاهت
رنگ آبی دوست داشتنی من است
که در دریا موج می زند
و کلامت
شعری ست
که هیچ شاعری آنرا نسروده است
از کجا آمده ای ؟
که لبانت
عطر بوسه ای ست
که همیشه مهتاب و باران
از تو آغاز می شوند
ای که آمدنت
فصل هایم را
با نسیم بودنت همآغوش کرده
در اینجا که ماییم
زیباترین لحظه ی آغاز است
دیگر کسی به دیوار نمی اندیشد
فرصت دستهای گرم
میان بوسه و خنده
کوتاهست
کوتاه