%d9%85%d9%87%d8%aa
زن

بر چهره ام پرده کشیده اند

از تازیانه خسته است

روح ام را شکسته اند

عریانی اش عصیانگر است

چشمانت تنهایی ام را بدرقه کرد

آغوشم از التماس آویخت

به یک جرم به زنجیرم کشیدند

با یک گناه اسیر شدم

دیگر زن زندانی ام رهایی را نخواهد جست