محمد-رضا-جنتی-محب
دیده بر خاک رهت اشک فشان است هنوز
بر سر کوی تو چشمم نگران است هنوز
نو بهار است و چه خوش گلشن و گلزار، دریغ
که اندر این کلبه دل، فصل خزان است هنوز
بلبل از فرقت گل هر چه کشید آخر شد
گل حسن من دل خسته، نهان است هنوز
تهنیت باد به مرغان چمن، فصل بهار
عندلیبی به قفس، مرثیه خوان است هنوز
طالع دوست همایون، که در اندیشه او
کار ما، شب همه شب، جامه دران است هنوز
دولت عشق، به از دولت ده روزه عمر
نام مجنون همه جا ورد زبان است هنوز
بیستون را اگر از عشق نباشد اثری
ز چه رو جاذبه رهگذران است هنوز
باده پیش آر، ز احوال جهان هیچ مگوی
دور گیتی به کف بی هنران است هنوز
محمد رضا جنتی