محمد-رضا-جنتی-محب
در راه عاشقی، که پر از فتنه و بلاست

آنکس رسد به دوست، که با درد آشناست
چون خام و عافیت طلبی، گرد ما مگرد
جانی که درد عشق در او نیست، بی بهاست
بیمار عشق را، همه مهر است و راستی
دریا دل است، آنکه به این درد مبتلاست
آیینه ی دلی که ندارد جلای عشق
در وی نظر مکن، که پر از نقش بی صفاست
صاحبدلی چو نیست، که فهم سخن کند
اظهار درد خویش، به نامحرمان خطاست