درد نسلم بر دوشم نشسته است
و، درد تمام تاریخ
یاران! دستم را بگیرید
که نا مردمی مردمان سفله
به ریشخندم گرفته است
من تمام تاریخ هستم
من تمام رنج تاریخ هستم
من درد مناره سر ها را در جانم چشیده ام
مناره هائی که شاهان در یک هوس تلخ بر پا داشتند.
من اینک در میان انبوه چشمانی
که یک شب بزم محمدقاجار را
بر سفره تدارک دیده است
چشم زنی را جستجو می میکنم
که دوستش داشتم.
یاران دستم را بگیرید
**********************

با تعدادی از کتاب هائی که گذرگاه متشر کرده است در این صفحه و صفحات دیگر آشنا شوید برای تهیه آن ها از سایت آمازون استفاده کنید
www.amazon.com