Rahim Sinaei

بَلم‌ران میزد آن پاروی درآب
به کارون راه خود را باز می‌کرد
بلم می‌رفت پیش ومرد عاشق
نگاهِ دلبر طنّاز می‌کرد
***
غروبی بود وقرص سُرخ خورشید ُ
رخ کارون زیبا کرده گلرنگ
نسیمی می‌وزید از سوی ساحل
به گیسوی پریشان می‌زدش چنگ
***
شمیم عطرموی دختری ناز
بَلم‌ران را نشاطی تازه می‌داد
درون سینه‌ی آن مرد عاشق
فروغ آرزو هر لحظه می‌زاد
***
بَلم‌ران غرق طنّازی دلدار
سُرودی زیر لب تکرار می‌کرد
نگاهِ دلنشین وگرم محبوب
تمنّا در دلش بیدار می‌کرد
***
بلم می‌رفت پیش و روز می‌مُرد
رُخ کارون زیبا تیره می‌شد
ولیکن ماهتاب سیم‌گون رنگ
به تاریکی در آن شب چیره می‌شد
***
در آغوش نسیم نوبهاری
سیه گیسوی دختر باز می‌شد
سیاهی شب و یلدای گیسو
دو شب در یک زمان آغاز می‌شد
***
پری‌رو مثل یک طاووس زیبا
لمیده در بَلَم شیرین وطنّاز
سر انگشت ظریفش بُرده در آب
رُخ پُر چین کارون می‌کند ناز
***
شکست ماه در امواج کارون
شکوهی دلنشین وجان فزا داشت
بَلم‌ران یار زیبایش در آغوش
گل بوسه برآن مه‌پاره می‌کاشت
***
تصاویر خُوشِ عشقی دل انگیز
به پیش دیدگانم نقش می بست
دل اندوه ناکم بر لب رود
ز دام غصه ها یک چند می َرست
***
شباب عُمر « سینا» نامرادی
پُر از خون بود وجنگ خانمان سوز
بهار عُمرش همرنگ خزان بود
ندیده صبح وپایان آمدش روز