محمد رضا جنتی محب
با چنین چهره که امروز تو پرداخته ای
آتش از بهر کباب دل ما ساخته ای
رهزن صبری و یغما گر بیرحم قرار
تیغ ابرو٬ به شرار نگهی آخته ای
تا سیه چاله چشم تو شود محبس دل
از حصار مژه هایت قفسی بافته ای
هر کجا مینگرم٬ خانه خرابان تو اند
گوییا زلزله در شهر در انداخته ای