سینه پر آشوب و طوفانی است، باور میکنی؟
در دلم صد غصه زندانی است، باور میکنی؟

داستان عاشقی زیباست، افسوس عاقبت
آخر این قصه حیرانی است، باور میکنی؟

حاصل عمری که با عشق و وفاداری گذشت
روز درد و شب پریشانی است، باور میکنی؟

عاقلان را جز غم و حسرت نصیبی بیش نیست
شادی دنیا به نادانی است، باور میکنی؟

از ره عشق و هنر رفتیم، فرجامی نداشت
آخر این ره پشیمانی است، باور میکنی؟

نقش ایوانم تماشایی است، اما این بنا
پای بستش رو به ویرانی است، باور میکنی؟

از کتاب زندگانی آنچه باقی مانده است
چند برگ از فصل پایانی است، باور میکنی