باز کن پنحره را

من نیازم به هوایی تازست

گیسوانی که برایم میگفت

قصه هایی از عشق

دیگر از موج نگاهت خسته است

باز کن پنجره را

من به دنبال افق میگردم
افقی روشن و گرم
وهوائی که
بشوراند و با خود ببرد
یاد دلگیر تو را
باز کن پنجره را
من نسیم سحری می خواهم
من به دنبال افق می گردم
روز را می جویم
من ز تاریکی شب بیزارم
زندگی در روز است
باز کن پنجره را
تا ببینم روز است