گرگین
باز میخواند ترا
آوای گرم دشت دور
تا بیآمیزی سپیدی را به سرخی
عشق را با معرفت .
میزند فریاد هردم
قلب پر اسرار من
باز میخواند ترا
در هر ترانه
هر غزل
مرهم دست تو کو
ای ناجی پر رمز و راز
باز میخواند ترا
هر دم سپیدی
تا که بر بندد
بساط وهم و تاریکی
از این دشت خموش
با میخواند ترا
آوای گرم دشت دور .