%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%aa%db%8c-%d9%85%d8%ad%d8%a8
محمد رضا جنتی محب به راستی در غزل سرائی یک پدیده است که باید او را و غزل هابش زا به خوبی شناخت
ما در حد توان حود در این مهم کوشا بوده ایم و تا هستیک خواهیم بود . حتا در پاره ای از شب های شعر از او گفته ام ملی بخوبی می دانیک که کافی نیست
اینک غزل دیگری از اشان را به آگاهی شما می رسانیم
=====================================================================
هنوز

دیده بر خاک رهت اشک فشان است هنوز
بر سر کوی تو چشمم نگران است هنوز
نو بهار است و چه خوش گلشن و گلزار، دریغ
که اندر این کلبه دل، فصل خزان است هنوز
بلبل از فرقت گل هر چه کشید آخر شد
این گل ماست، که در پرده نهان است هنوز
تهنیت باد به مرغان چمن، فصل بهار
عندلیبی به قفس، مرثیه خوان است هنوز
طالع دوست همایون، که در اندیشه او
کار ما، شب همه شب، جامه دران است هنوز
دولت عشق، به از دولت ده روزه عمر
نام مجنون همه جا ورد زبان است هنوز
بیستون را اگر از عشق نباشد اثری
ز چه رو جاذبه رهگذران است هنوز؟
باده پیش آر، ز احوال جهان هیچ مگوی
دور گیتی به کف بی هنران است هنوز

همایون نام یکی از هفت دستگاه موسیقی و جامه دران نام یکی از گوشه های آواز بیات اصفهان است