Mana-Aghaee1
زیرا لب‌هایم را با سوزن شک

و نخ تردید دوخته‌ام

و همواره معنى فریادهایم را

تا تاریخ انقضاى سکوت به تاخیر انداخته‌ام

من اعتراف مى‌کنم

که خاک را بجاى خدا پرستش کرده‌ام

و همچون موم به آفتاب خیره شده‌ام

من اعتراف مى‌کنم که خودکارم را همچون عصاى موسى

به سمت بلاهت قومم نشانه رفته‌ام

و آینه را همچون دریاى احمر شکافته‌ام

من اعتراف مى‌کنم

که نا امیدى‌هایم را همچون عکسى

در تاریکخانه‌ی ذهنم به ظهور رسانده‌ام

که وسوسه‌هایم را همچون اسامی دوستان قدیمی

از دفترچه‌ی حریص خاطراتم خط زده‌ام

و به همه حتى به خودم دروغ گفته‌ام

من اعتراف مى‌کنم

که لوله‌های گشاد قلبم را همچون شاهراهى

که تصادفی سنگین آن را بند آورده است

با مصرف قرص و سیگار مسدود کرده‌ام

و خونم را، خونم را که به ذرات کثیف هوا آلوده بود

در دکّه‌هاى عطارى “زالو موجود است” به حراج گذاشته‌ام

من اعتراف مى‌کنم

که با رویاى به دست آوردن یک تکه نان به خیابان رفته‌ام

و بسترم را با مردانى تقسیم کرده‌ام

که عدالت را فقط در خواب مى‌بینند

من اعتراف مى‌کنم که گرسنه‌ی صداقت بوده‌ام

و معده‌ی خالى‌ام را براى حمل آوازهاى بکر ترجیح داده‌ام

من اعتراف مى‌کنم که جنگیده‌ام

با زنان ترسو و خانه نشینى

که از پشت دیگ‌هاى سیاه مطبخ اعلام آتش بس کردند

با مردان هیزى که اندامم را به رگبار نگاهشان بستند

و پیراهن‌هاى دخترانه‌ام را ضد گلوله کردند

من اعتراف مى‌کنم که شکست خورده‌ام

از کفش‌هاى قاطعى که غرورم را

با پاشنه‌هاى بلند ادعاهایشان زیر پا گذاشتند

و از دست‌هاى مهربانى که صورتم را

زیر شیر آب سرد حقیقت گرفتند

من اعتراف مى‌کنم!