دل از من برده ایی دلبر به ناز آهسته آهسته
دورنگی میکنی با من ولی آهسته آهسته
دل نامهربون هر گز نبیند روی خوشبختی
محبت می شکافد هر دلی آهسته آهسته
شدم دلتنگ تو مهرو بیا با من مدارا کن
مرا از دور می پایی چرا ؟ آهسته آهسته
شدم عاشق برویت یار ،،، مرانم از دلت دیگر
ببر هرجا که میخواهی ولی آهسته آهسته
لباسی چون حریر ناز ،، ببر کردی خیالم باز
تو خواهی دلبرانه ، دل بری آهسته آهسته
تو چون افسون گرانه آمدی من رفت محبوم
چرا کم میکنی از ناز چشمانت بگو ، آهسته آهسته
عذابم میدهد نازت ولی آهسته آهسته
دلم خالی شده بس کن ولی آهسته آهسته