ادبیات یک گرمابه ی عمومی نیست که زنانه ومردانه داشته باشد! همه فکر می کنند که زن ها الزاماً باید لطیف و سوزناک وشاعرانه و بزمی بنویسند ، ومردان ، خشک و خشن و رزمی و پرغرور! درحالی که درگستره ادبیات این پارامترها اغلب چنین عملکردی ندارند . ارزیابی یک اثر هنری باید فراتر از جنسیت نویسنده اش صورت بگیرد. ادبیات نه حزب است ، نه ایدئولوژی و نه تشکیلات فمینیستی . عرصه ی آزاد و وسیعی ست که نبض هستی شناسانه اش دراین محدودیت ها وخط کشی ها از تپش می ایستد.

ناهید کبیری با مجموعه شعر “لحظه ها در باد ” درسال ۱۳۶۳ به طور جدی وارد دنیای ادبیات شد . از این نویسنده تا به امروز پنج دفترشعر با عناوین:
آروزهای پائیزی  –  ۱۳۶۸
غروبی ها –  ۱۳۷۲
در ستایش خورشید – ۱۳۷۴
دلخوشی های پراکنده – ۱۳۷۸
طرحی برای سنگ  –  ۱۳۷۸
و، طرحی برای سنگ ، شرحی برای سار –  ۱۳۸۱
وسه مجموعه داستان با نام ها ی:
جمعه های بارانی –  ۱۳۷۸
رویای شیرین – ۱۳۸۱
و،  پیراهن آبی – ۱۳۸۳
منتشر شده است .از خصوصیات این نویسنده پشتکار وصبوری اوست که درپس تلاش رنگینش طی سالیان دراز، این روزها طعم شیرین میوه رویا های دیرینه اش را به آهستگی حس می کند.
انگیزه شما برای نوشتن چیست ؟
آلبر کامو می گوید :
” نوشتن ، بیرون جهیدن از صف مردگان است.”
ودرست می گوید . نوشتن برای یک نویسنده ، به معنای نفس کشیدن و به معنای زندگی کردن است وننوشتن ، کرختن وکسالت وناخوشی وپوچی ست .
در من هم، چه بسا ضرورت نوشتن از مکانیزم های طبیعی وذاتی ام باشد. نوشتن که هست ، خشم نیست ؛ درد نیست ؛ فریاد نیست ؛ گریه نیست ؛ وهمه ی این ها که با جادوی کلمات می آمیزد ، مثل قطره قطره های باران گاه آرام ونم نم وگاهی شرشر وپرهیاهو برکاغذ فرو می ریزد .
با توجه به آن چه تاکنون نوشته اید ، به نظر می رسد گرایش به نگارش داستان کوتاه درشما قوی تراست . چرا؟
داستان کوتاه به شعر نزدیک تر است ومن نیز یک شاعرم . می توانم همه ی حرف هایم را کوتاه وبا حال وهوا بگویم ، کوتاه بنویسم وتصویر شاعرانه ای را درقالب داستان کوتاه بیافرینم .
این به آن معنا نیست که قصه فرم شاعرانه ای داشته باشد . منظورم تاثیر وتصویری ست که بتواند از ذات خود ، آن شاعرانگی را به وجود بیاورد. برای مثال می توانم به ” سخت گیری سیسترها ” درکتاب جمعه های بارانی ، ” قرقیزستان ” دررویای شیرین ، ومثلاً ” سیزدهم دیماه سال هزار وسیصد وچه می دانم چند ” درپیراهن آبی اشاره کنم. از طرف دیگر باید بگویم روزگار ما روزگار شتاب زده ای ست ومجال خواندن داستان های قطورو بلند را محدود کرده است .
تا آن جا که دررمان های اخیر ، نویسندگان معاصر اغلب به کوتاه نویسی گرایش بیشتری پیدا کرده اند. درخارج از ایران هم همین طور است . مثلاً نویسنده ی آمریکایی ” نیکولاس اسپارکس ” که اخیراً من یکی از رمان هایش را به نام ” دفتر خاطرات ” ترجمه کرده ام ، یکی از دلایل موفقیت کتاب خود را کم حجم بودن آ ن می داند .
شما درعرصه ترجمه هم فعالیت می کنید . مشکلات ومحاسن این عرصه را درکجا ها می بینید؟
ترجمه درنوع خودش تجربه ی باارزشی ست که با همه ی مفرح بودن اش ، کاری ست کارستان وبسیار پر مسئولیت .
مخصوصاً با توجه به یکی از ویژگی های من که تا کاری را به پایان نرسانم رهایش نمی کنم .واین باعث می شود که مثلاً درست در گرماگرم کار ، ناگهان دلم برای خودم وکارهای خودم تنگ شود .
برای آزادی ام … برای آن که با فراغت برای خودم چای بریزم ، درایوان بنشینم ، شعر خودم را بگویم وقصه های خود م را ببافم وخلاصه به خیال ها ورویاهای دور ونزدیک خودم بیاویزم .
نظرتان درباره تحلیل هایی مثل ” شعر زنانه ” یا ” نثر زنانه ” چیست ؟یا اصولاٌ ادبیات را می توان به زنانه ومردانه تقسیم بندی کرد؟
من خیلی به این خط کشی ها علاقه ای ندارم .ادبیات گرما به عمومی نیست که زنانه ومردانه داشته باشد! همه فکر می کنند که زن ها الزاماً باید لطیف و سوزناک وشاعرانه وبزمی بنویسند ، ومردان ، خشک و خشن ورزمی وپرغرور! درحالی که درگستره ادبیات این پارامترها اغلب چنین عملکردی ندارند .
ارزیابی یک اثر هنری باید فراتر از جنسیت نویسنده اش صورت بگیرد. ادبیات نه حزب است ، نه ایدئولژی ونه تشکیلات فمینیستی . عرصه ی آزاد ووسیعی ست که نبض هستی شناسانه اش دراین محدودیت ها وخط کشی ها از طپش می ایستد.
این را هم فراموش نکنید ، فردیت انسان درعرصه مدرنیت ، بیشتر ازقومیت ، دین ، شرایط اقلیمی وجنسیت اهمیت پیداکرده است.
به لحاظ محتوایی در” جمعه های بارانی” همانند ” پیراهن آبی ” عمل کردید .ولی درساختار هردو متفاوتند . آیا قصد داشتید فرم را تجربه کنید ؟
من برای هیچ کدام از داستان هایم الگو وفرم ازپیش ساخته شده ای ندارم وبه تئوری ها وگزاره های خاصی نیز پای بند نیستم . آن چه که فرم قصه های مرا می سازد ، مضمون آ ن است.
سن و شخصیت ومیزان تحصیلات وفرهنگ ویژگی های دیگر قهرمان هاست . اگر تفاوتی درقالب قصه های آن دو کتاب حس کرده اید ، بدون تردید مربوط به تفاوت فضا ومضمون های آن بوده است . آن فضا های آشنایی که به آن اشاره می کنید ، دربعضی از قصه های هردو کتاب ، تنها یک حرف را می زنند : غربت !
چرا عنوان کتاب اخیرتان را ” پیراهن آبی ” انتخاب کردید؟
” پیراهن آبی ” نام یکی از داستان های مجموعه ای به همین نام است که درهنگام نوشتن اش مرا به گریه انداخته است .
شما ازجمله نوسندگانی  هستید  که کتاب” پیراهن آبی” تان مورد تحسین خانم سیمین دانشور قرار گرفت . دراین مورد چه احساسی دارید؟
در سال ۱۳۸۰ که به کوشش نویسنده ی گرامی منصوره شریف زاده کتابی به نام ” بیست داستان از بیست نویسنده ی زن ایرانی ” به چاپ رسید ،از من نیز داستانی به نام ” عروسی بهاری ” درآن مجموعه چاپ شده بود.
بعد ها خانم شریف زاده به من اطلاع دادند که این داستان مورد توجه خانم دکتر سیمین دانشورقرار گرفته است . این بار نیزهمین طوری که
می فرمایید ، من وکتاب ” پیراهن آبی ” ام افتخار پیدا کرد ه ایم که رسماً مورد لطف این استاد بزرگوار قرار بگیرم .ومن دراین فرصت ازایشان که که مایه ی تشویق ودلگرمی من شده اند سپاسگزاری می کنم .
این ها همه سبب می شود که یک نویسنده ، احساس مسئولیت بیشتری بکند.
فضای ادبیات داستانی امروز را چگونه تحلیل می کنید ؟
چاپ وانتشار موفقیت آمیز کتاب های داستانی درچند سال اخیر بسیار چشمگیر بوده است . نویسندگان به طور جدی و پیگیر می نویسند وآثارشان یکی پس از دیگری به چاپ می رسد. دراین میان چاپ چند کتاب داستانی خوب وموفق نیز درتشویق مردم به خواندن ادبیات داستانی ، موثر بوده است . واین ، بار دیگر ثابت می کند که وقتی نویسنده ای حرفی برای گفتن داشته باشد ، خواننده هم پیدا می کند.
این را به نویسندگان برج عاج نشینی یادآوری می کنم که به فرم گرایی وفرمالیستی روی آورده اند ومضمون را قربانی فرم می کنند.
کدامیک از آثار نویسندگان زن را می پسندید؟
ازپیشکسوتان و استادان که بگذریم ، خودتان هم می دانید که تولید وعرضه ادبیات داستانی درسال های اخیر تا چه حد درمیان زنان درخشان بوده است . زنانی که در این عرصه نام های آشنایی هم پیدا کرده اند ؛ مثل زویا پیرزاد. باید بگویم داستان های کوتاه اش را مثل ” طعم گس خرمالو” بیشتر از رمان هایش دوست دارم و کشش وجذابیت های مردمی رمان هایش را هم البته تحسین می کنم .
از کارهای دیگری که درذهنم مانده است ” تابوت ساز ” فرشته ساری ست یا آن داستان کوتاه از فرخنده آقایی که درباره ی بیماردرحال احتضاری دربیمارستان است .
بعد هم کارهایی از مهکامه رحیم زاده ، فریده گلبو ، منصوره شریف زاده وعزیزان دیگری که دراین لحظه نام زیبای شان درخاطرم نیست .
یکی دیگر از کارهای پرشور وصمیمانه ای که لازم می دانم ازآن یاد کنم
رمان ” شالی به درازای جاده ی ابریشم ” است از مهستی شاهرخی که نشر باران آن را به چاپ رسانده است .
یک داستان خوب بایستی از شور وخون وزندگی برخوردار باشد. همان چیزی که به آن ENTHUSIASM هم گفته می شود. ریشه این لغت یونانی ست وبه معنای لبریز بودن ازخداست.
نظرتان درباره جایزه هایی که درحیطه ی ادبیات می دهند، چیست ؟
ازیک فاصله ی دور کم وبیش شاهد این مسابقه ها وبرندگان آن بوده ام. جایزه گرفتن همیشه خیلی خوب است .حتی اگر مثل آن روزهای کودکی یک مداد رنگی باشد.
من امیدوارم کاری که داوران ودست اندرکاران درحال تجربه اش هستند ، روزی به اوج تکامل برسد وبتواند تایید وتحسین طیف وسیع تری را برانگیزد.
با کمک از سایت: جهت

“ناهید کبیری”_ شاعر، نویسنده و مترجم _متولد آذر سال ۱۳۳۵ کرمانشاه  است
—————-

مرگ ماهی ها

بال و پرهای شکسته
جغد پیر و زشت و خسته
گوید از طوفان رهایی نیست
دلم بر مرگ ماهی ها می سوزد
دلم از فکر دیوار بلند شب می گیرد
دلم در این شب سنگین
هوای تازه میخواهد
هوای تازه ی دریا
طلوع تازه ی خورشید
صدای گرم یک باران
گیاهی سبز در گلدان

دلم فریاد می خواهد
رهایی , زندگی , پرواز می خواهد

دلم در سینه می میرد
دلم در سینه می گیرد
دلم بر مرگ ماهی ها به آرامی درون سینه می گرید
دلم بر مرگ ماهی ها به آرامی درون سینه می گرید
کوچه های تنگ و خسته
خانه ی دلگیر و بسته
گوید اینجا رهگذاری نیست
دلم بر مرگ ماهی ها می سوزد
————————–
نگاهم کن

گیاه کوچک گم‌نامی هستم

پشت اردیبهشت پنجره‌ات

نگاهم کن!

تا پژمرده‌ام نکرده هنوز

آفتاب تیزِ تیر . . .