با تاریخ ما چکار دارند می کنند؟….

اردیبهشت ۱۳۹۱

این تکه  بمناسبت نشر کتابی در مورد کشور سوئد در ئی میل ناشر آمده است ….با تاریخ ما چکار دارند می کنند؟….

” هر کشوری تاریخی دارد ، اما تعداد کمی توانسته‌اند همانند سوئد گذشته‌شان را با هویت امروزیشان پیوند بزنند . در سرزمینی با تنوع جغرافیایی زیاد ، وایکینگ‌های باستانی که الفبای رونیک را روی سنگ حکاکی می‌کردند ، در کنار شاخص‌های زندگی امروزی حضور دارند . تاریخ غنی سوئد از زمان آغازش از دوران یخچال‌های ماقبل تاریخ ، نقشی حیاتی در موجودیت امروزی کشور داشته است . ردِ پای پارلمان سوئد به نام ریکسداگ را در گذشته ، در قرن نهم میلادی می‌توان یافت . هرچند ریکسداگ با رشد جمعیت کشور و جایگاه سوئد در جامعة جهانی مطابقت حاصل کرده ، ماهیت اصلی آن طی قرن‌ها ، تغییر زیادی نکرده است . به همین ترتیب در سوئد امروزی هم اصولی که پیشینیان گرامی می‌داشتند ، محترم شناخته می‌شود : مثلاً مفاهیمی از قبیل آزادی فردی ، عدالت برای همه و تعهد نسبت به جامعه . حتی عشق وایکینگ‌ها به دریا ، طبیعت ، طرح‌های ظریف و کیفیت صنعتگری نیز طی سده‌ها به نسل‌های امروزی رسیده است . اما با وجود تمام این آثار که یادآور گذشتة کشورند ، سوئد واقعاً کشوری امروزی است و از نظر فناوری یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود . مردم این کشور طی چند دهه از نظر سطح زندگی ، یکی از بهترین استانداردها را داشته‌اند “

از ماست که بر ماست – محمود صفریان

اردیبهشت ۱۳۹۱

اگر نگویم درد، ولی عیب و اشکال بزرگی که داریم بعضی از افراد را ” فرق نمی کند درچه زمینه ای، مذهبی، سیاسی ، ادبیاتی یا در مواری دیگر… ” چنان با تعریف ها و تملق گوئی ها و مجیز خوانی ها و غلو گوئی های خود از راه به در می کنیم و چنان اززمین به هوا می فرستیم و چنان هندوانه هایی زیر بغلشان می گذاریم و جامه ی قهرمان بر تنشان می کنیم که دیگر خدا را هم بنده نیستند.

یا دیکتاتور می شوند و می افتند به جان مردم یا زمزمه می کنند ” ای زمین بر جانب بالا نگر تا ببینی زیر پای کیستی “

با واژگانی نا درست چنان در باد کنک شان می دمیم که کمترین حاصل نامیمونش گرفتن مهر از نگاهایشان و عطوفت و بخصوص رفاقت از چهره هایشان است. خود را گم می کنند و سوار می شوند و کمتر نگاهی به همراهان و دوستان واقعی دارند. واز آنی که هستند ” که مورد قبول هم هست ” فاصله می گیرند.

این دیگر صحبت مرید و مراد نیست، صحبت شیدائی کسانی است که تصور می شود دارند وظیفه ای را اجرا می کنند. و با این کار خود منش را از کسانی که قرار بود دوست باشند و رفیق، می گیرند تا آنجا که دیگر کمتر به اطراف خود توجه دارند .

کاش این همه زود از خود بی خود نمی شدیم و اختیار از دست نمی دادیم، و قربان صدقه نمی رفتیم…تا در بر روال معقول بچرخد….وای از دست چاپلوسان.
درست می گویند از ماست که بر ماست.

اطلاعیه

اردیبهشت ۱۳۹۱

با مهر و درود

به اطلاع می رسانیم که بزرگواران مقیم لس آنجلس برای تهیه کتاب
روزهای آفتابی می توانند به یکی از دو کتابفروشی که نام می بریم مراجعه کنند.

شرکت کتاب واقع در ۱۴۱۹ وست وود بلوار
کتاب سرا    واقع در ۱۴۴۱ وست وود بلوار
————————————————-
البته کما کان می توان آن لاین از آمازون نیز آن را خریداری کرد
www.amazon.com

و یا با ئی میل
adabeparsi@gozargah.com
تماس گرفت
با سپاس از توجهتان و با احترام
روابط عمومی گذرگاه

تولید امامزاده جدید – اوقاف

اردیبهشت ۱۳۹۱

از رسانه میهن –
شهاب عموپور
:

سرپرست” سازمان اوقاف و امور خیریه ” ایران می گوید:

«باید بگویم که سازمان اوقاف به دنبال تولید امامزاده جدید نیست و با افرادی که به دور از چشمِ اوقاف، امامزاده ایجاد کرده و سودجویی می کنند، برخورد می کنیم».

تفسیرتان از این جمله چیست؟
آیا امامزاده تولید یا ایجاد می شود؟
و ما مردم بی خرد به چنین جاهائی متوسل می شویم

داستان ِ ” اول بنا نبود ” چنین آغاز می شود

اردیبهشت ۱۳۹۱

این داستان دیگری از کتابی است که محمود صفریان در راه دارد ….روابط عمومی

” گاه درهم شدن چند بو، چه نفس گیرمى شود
بوى عرق بدن، که با بوى انواع ادوکلنهاى مردانه وعطرهاى زنانه درهم شده بود، بوى تند سیرى که با هردَم ، همچون تنوره ى دیو، چرخان بیرون میزد، و بوى لباسهاى باران خورده که چیزى شبه بوى سنگ پاى تمیزنشده بود، فضاى اتوبوس را پرکرده بود و آسم کهنه ام کم کم داشت شروع مى شد.
چنگش را برگذرگاه تنفسم احساس مى کردم و مى رفتم تا همچون حمله هاى قبلى، یک نفس راحت نهایت آرزویم باشد. نگاه درمانده ام را روى مسافرانى که بى هیچ مشکلى نفس مى کشیدند ونمى دانستند ازچه نعمتى برخوردارند، چرخاندم و سروسینه وشانه هایم رابه حالت نفس عمیق بالا دادم و با تمام نیرو تلاش کردم تا هواى خفه موجود را تو بدهم و دم و بازدمى را تدارک ببینم، ولى نا موفق و مایوس احساس کردم دارم خفه مى شوم “.

یک اشاره – محمود صفریان

اردیبهشت ۱۳۹۱

شکوه پرواز

در بال هر پرنده ای نیست