|
اینتر نت در خدمت چاه جمکران |
اگر به پر قیای "
گاد فادر " های ادبی بر نخورد و شاخ وشانه نکشند که مثلن چون ما خودمان سایت داریم،
و اینجا و آنجا گه گاه، لیلی هم به لالایمان میگذارند
و حتا اگر قهر بکنیم برای برگشتمان کلی هم مجیزمان را می گویند "
چه جمله درازی شد
می خواهم بگویم که " زیتون
"، طنز بسیار دل چسب، پر کشش، پر نیش، روان و خواندنی و پر از ایهامی را دارد به
ادبیاتمان می افزاید
چه نثر روان و پر کنایه ای را رونق داده است، که به خوبی می توان از آنها به عنوان
نقدی ادبی " که جانانه هم هست " یاد کرد
به این بریده کوتاه دقت بفرمائید، اگر منصف
باشید و اهل ذوق " که اغلب نیستیم "
نه تنها لذت خواهید برد، بلکه به قول دوستان جاهل مسلکمان " ای ول " هم خواهید گفت.
" راستی چرا نسل جاهل های کشورمان پس از انقلاب
منقرض شد...؟ یاد و خاطره شان گرامی..."
صبح روز قبل از نیمه شعبان(روز تولد امام زمان) یکی ازدوستان دوران مدرسه زنگ زد که بیا فردا برویم جمکران تور ارزان قیمت گذاشتهاند. همه هستیم و فقط مانده تو!(نفهمیدم نامردها چرا مرا گذاشته بودند آخرین نفر)
اول بگویم که این دوست من فوق لیسانس معماری ست و بچههای دیگر هم فوق لیسانس فیزیک، شیمی، میکروبیولوژی و ریاضی و از این جور رشتههای با کلاس (نخالهشون منم). هر چه خواستم خودم را راضی کنم که به خاطر خوشگذشتن با دوستان و کنجکاوی دیدن جمکران و چاه معروفش و دیدن رفتارهای مردم بروم نتوانستم! بخصوص که شنیدم از سراسر کشور تور گذاشته اند و سفر هم 15 ساعت طول می کشد. فکر اینکه 15 ساعت در شلوغی و هیاهوی جائی ( که.............) باشم پشیمانم کرد.
روز بعدش که به دوستم زنگ زدم ببینم سفرش به
جمکران چطور بوده، دیدم صدایش گرفته در نمیآید. خواهر و مادرش هم از صبح خواب
بودند و به سختی بیمار شدهاند. گفتم چه بلایی سرتان آمده؟ گفت البته آقا حتما شفا
می دهد. اما در این 15 ساعت نه دسترسی به توالت داشتیم و نه حتا توانستیم بنشینیم اینقدر که شلوغ بود و بهمان تنه زدند. همه خورد و خاکشیریم! مادرم جیشبند
شده باید ببریمش دکتر.
حتی نشد یک وضویی بگیریم و نماز بخوانیم. فقط
خانمی قوی از آشنایان توانسته سه ساعت در صف وضو بایستد و وضو بگیرد.
به شوخی گفتم نامه چی؟ نتوانستی در چاه برای
امام زمان نامه بیندازی؟
فکر می کردم امکان ندارد دوستم چنین کاری کند.
اما در کمال تعجبم گفت:
در اتوبوسی که میرفتیم مسئول تور نامههایی
آماده به ما داد که پر کنیم. ما هم پر کردیم.
فتم همهتون؟ ساناز و الناز و گلی و مریم و خواهرت و مامانت و... همه؟ گفت مگه
چیه؟خوب آره!
پرسیدم رفتید در چاه انداختید؟ گفت نه بابا
اینقدر شلوغ بود که مسئول تورمان گفت خودم همه را چند روز بعد میروم و میاندازم.
گفتم شنیدهم که:
در اینترنت میشود به امام زمان
ایمیل هم زد.
گفت:
میدانم. به خودش ایمیل نمیزنیم. به یک شرکتی در قم میزنیم او
هم از نامهها پرینت میگیرد و در چاه میاندازد. گفتم امام زمان هم آنها را
میخواند؟ این چاه هنوز پر نشده تخلیهی چاه بیاورند؟
گفت:
مسخره نکن.
گفتم:
مسخره نمیکنم سوال میکنم.
گفت:
سوال کردن در این موارد هم شرک است؟