خاتون بخارا

محمود کویر

پیشکش به زنان آزاده، دانا و دلیر ایران.

 برای
مونا-اختر- رویا - سیمین - شهین - مهشید - زرین - طاهره - نصرت - عزت.
 ده گلی که در پنجه‌ی توفان بیداد پرپرشدند. و روناک .هانا....*
***
بوی  جوی  مولیان  آید  همی
یاد   یار  مهربان   آید   همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی  تو میهمان  آید همی
میر ما هست  و بخارا  آسمان

ماه   سوی   آسمان  آید  همی

فرا رود یکی از کهن ترین و ارجمند ترین مراکز فرهنگ ایرانی است بخارا و سمرقند و بلخ مرکز این تمدن بوده اند.
سدها سال، دانشمندان و شاعران و فیلسوفان ایرانی بسیاری از این سرزمین برخاسته اند.
بخارا، مرکزمهم استقلال و پایداری ایرانیان در برابر تازیان بوده است.
بخارا، مرکز رستاخیز فرهنگی ایرانیان در سده های سوم تا پنجم است.
همین امروز نیز بیش از هشتاد درصد مردم آن دیار به فارسی سخن می گویند.

در این نوشتار می خوانید:

*سامان خدایان
*بخارا و فرهنگ و تاریخ ایران
*نام بخارا
*خاتون
*خاتون بخارا
*سرود مردمان بخارا

هر روز که می گذرد، نوشته ها و یاد بودهای تازه ای از زنانی یافته می شود که در دانش و هنر و کار سیاست همدوش و همراه و همپای مردان گام برداشته و خوش درخشیده‌اند. خاتون بخارا یکی از آنان است.
***
سامان خدایان:

سامانیان که رستاخیز فرهنگی ایران را سبب شدند از مردمان بخارا بودند و کار خود را در آن سامان آغازیدند:
سامان از جلمه یاران ابومسلم خراسانی بوده و نسب او به بهرام چوبین می رسید.
بهرام چوبینه خود از دودمان اشکانی ها و سرکرده لشکر خسرو پرویز، بود.
سامان خدات چهار پسر داشت به اسم های ، نوح ، احمد، یحیی و الیاس . در میان ایشان احمد بن اسد دارای قدرت گردید. وی هفت پسر داشت :( نصر، یعقوب ، یحیا ، اسماعیل ، اسحاق ، اسد ، حمید.)از میان آنان، اسماعیل، بنیاد دولت سامانیان را نهاد .
مدت زمان دولت سامانیان نزدیک یکصد و ده سال بوده است.

می توان این دوره را از جمله بهترین دوران شکوفایی فرهنگ و دانش ایرانیان نامید. بنیاد دولت مستقل، روابط گسترده با دیگر دول، رشد کشور درگستره‌ی سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی واقتصادی از دستاورد‌های این دولت بود.

با ایجاد دولت سامانیان زبان فارسی چونان زبان رسمی مورد استفاده قرار گرفت و به رسمیت زبان عربی خاتمه داده شد.

مقدسی می نویسد: در دربار سامانیان شاعران، نویسندگان و علما جای خاصه داشتند. سامانیان در تاریخ نسبت به همه پادشاهان در مورد دوستی وحمایت از علما بهترین بوده اند. ایشان اهل علم را نمی خواستند که به احترام، زمین ببوسند. تمام ماه رمضان همه بیگاه در حضور پادشاه محفل ها آراسته می شد و بحث ها و مناظره های علمی، ادبی و فلسفی می شد. امیرسامانیان به مسله آغاز می‌کرد، حاضرین در اطراف مسله گفتگو می کردند.
در این زمان گروه اخوان الصفا ، اندیشه های علمی وفلسفی عصر شان را درنخستین فرهنگنامه بزرگ بشری گرد آوردند.
شهر های بزرگ، مانند بخارا، سمرقند، خجند، بلخ، هرات، مرو، نیشاپور، بزرگترین مدارس، خانقاه ها، دبستان ها و دیگر مراکز علمی و فرهنگی را دارا شدند.

بزرگترین دانشمندان، فیلسوفان،شاعران، نویسندگان در همین شهر ها به کمال رسیدند و عالیترین شاهکار های علمی، ادبی، هنری، معماری را آفریدند.

شهر بخارا دارای کتابخانه های زیاد بود، از جمله بزرگترین کتابخانه‌ی آن زمان با نام " سوانح الحکومت " مربوط  به دربار شاهی وجود داشت که در آن نادرترین کتابهای علمی جمع آوری شده بود. ابوعلی ابن سینا، از این کتابخانه چنین یاد آوری می نماید:

روزی از او ( پادشاه بخارا ، نوح ابن منصور ) اجازت پرسیدم که به کتابخانه‌ی ایشان درآیم و به مطالعه‌ و خواندن کتابهای طب که در آن جاست بپردازم، وی مرا اجازت داد و وارد سرای شدم که خانه های بسیار داشت، در هرخانه صندوقهای کتاب بالای هم چیده شده بودند، در یک خانه کتابهای علمی، عربی و شعر در هر خانه‌ی کتابخانه یک علم جا داشت. سپس فهرست کتابهای پیشینیان را مطالعه نموده آنچه را بدان نیاز داشتم خواستم، کتابهائی دیدم که بسیار کسان حتا نام شان را نمی دانستند و من آنها را پیش ازین وبعد از آن ندیده بودم.

در میان گروه بزرگی از اهل دانش و ادب می توان از اینان نام برد:
 ابوعبدالله رودکی ابوالحسن شهید بلخی، ابوالمنصور محمد دقیقی و ابوالحسن کسائی مروزی، ابوالحسن مراد بخارایی، ابوشکور بلخی، رابعه بلخی ، حنظله بادغیسی ، غزال لوگری ، فیروز مشرقی و...

همچنین درزمینه‌ی پزشکی ودانش های دیگر، مانند : ابونصرفارابی ، محمد ابن موسی الخوارزمی ، مشهور به المجوزی،ابومعشر جعفر و احمد ابن عبدالجلیل سجیزی،ابوریحان بیرونی ، ابونصرعراقی خوارزمی ، احمد بن عبدالله مروزی ، احمد عبدالعباس سرخسی ، عبدالمحمود خجندی، ابوالوفا ابن محمد جوزجانی خراسانی ، ابوالحسن علی ابن احمد سنفی خراسانی.

شخصیت های بزرگ علمی وفلسفی چون جابر ابن حیان از شهر توس، ابوبکر محمد ابن زکریا رازی، ابوبکر ربی ابن احمد اخاوتی بخارایی ، احمد ابن عمر ابن علی سمرقندی ، ابوعلی سینا ، ابومنصور موفق ابن عبدالعزیز نیلی نیشاپوری .

در زمینه ی جهانگردی و جغرافیا: حفص ابن منصور مروزی ، الندر ابن سمیل ، احمد ابن محمد خطیب، ابو العباس جعفر ابن احمد مروزی ، ابوالقاسم ابن خرداد، عبدالله ابن احمد ، ابو زید ابن سهیل بلخی و عبدالله جیحونی .

در تاریخ وجامعه شناسی دانشمندانی مانند : عبدالله ابن جعفر نرشخی ، عمرابن محمد نسقی ، ابومعین الدین بلخی ، عبدالواحد ابن محمد جوزجانی ، ابوعبید هروی .

در دوران سامانیان ، مذاهب مختلف و ادیان گوناگون آزادی کامل داشتند. معتزلیان و کرامتیان در مدارس شهر سمرقند و بخارا اندیشه های عقلی و فلسفی را تبلیغ و ترویج می‌کرددند. اسماعیلیان با انتشار مبادی علمی و فلسفی در باره طبعیت انسان، آفرینش عالم و مقام انسان در هستی، راه را برای فیلسوفانی چون ابونصرفارابی و ابوعلی سینا و دیگران گشودند.

آزادی فعالیت های عقیدتی ، ادیان و مذاهب در حدود سامانیان، در دیگر قلمرو های اسلامی همان زمان جایی نداشت.

موسیقی ، رقص و آواز رشد و گسترش یافت.

کشاورزی و دامداری رونق بسیار داشت. دولت در ایجاد نهر ها و بند ها، آبرسانی و آبیاری ، با مردم همکاری وهمیاری نموده و به رشد آن ها اهمیت می داد.

در استخراج معادن به موفقیت های زیادی دست یاقتند. معادن آهن ، نقره ، طلا ، سیماب ، مس ، موم، لاجورد ، نوشادر ، و غیره استخراج می گشت.

صنایع کوچک و نیمه ماشینی در ذوب فلزات ایجاد گردید.زرگران از فلزات و سنگ های قیمتی جواهرات بی نظیری تهیه می‌نمودند.

هنر نقاشی ، سفالی ، کاشی کاری و کنده کاری روی چوب و فلزات ، شیشه کاری،هنر بافندگی پارچه، قالی بافی ، گلیم بافی به اوج خود رسید.

این زمانه را می توان روزگار رستاخیز فرهنگی، ادبی و اجتماعی ایرانیان دانست.

استقلال و آزادی، بنیاد کار سامانیان بود و با خرد و دانش توانستند ایران را به اوج برسانند.

بخارا مرکز عرفان پس از تازیان:

بخارا از مهمترین مراکز تصوف درفرارود بود. برخی صوفیانباورداشتند که خضر را در آنجا دیده اند و از طرف او مأمور تبلیغ تصوف در آنجا شده اند. امیرنشین بخارا محل تولد و یا رشد برخی عرفا بوده است از جمله: ابوتراب نخشبی . فضیل بن عیاض . ابوبکرمحمد کلاباذی . ابوبکر وراق . ترمذی عزیزالدین نسفی . برهان الدین محقق ترمذی . سعیدالدین فرغانی. ابن فارض مستملی بخاری. سیدمحمد بخاری. بهاءالدین محمدولد. نظام الدین اولیا. سیدجلال الدین حسین بخاری و شیخ عبدالحق محدث دهلوی.

تصوف فرارود علاوه بر هند به سین کیانگ چین و قفقاز و داغستان راه یافت. همچنین در آسیای صغیر و آناطولی زمینه ساز ظهور بکتاشیه و دیگر فرقه های مهم صوفیان گردید .

از قرن هشتم به بعد سلسله های صوفیانه در این منطقه شکل گرفتند. مهمترین این سلسله ها بر اساس دامنه نفوذشان در آسیای مرکزی و قفقاز عبارت اند از: نقشبندیه. قادریه. یسویه و کبرویه .

بخارا پاسدار فرهنگ ایران بوده است:

شاید یكی از روشنترین مدارك در مورد بنیاد نمایش در سرزمین ما “تاریخ بخارا“ باشد كه در ٥٢٢ بوسیله ی ابونصر قبادی به فارسی ترجمه شده كه در آن از تعزیه ی مردم بخارا بر مرگ سیاوش سخن می رود : (مردمان بخارا را در كشتن سیاوش نوحه هاست چنانكه در همه ی ولایت ها معروفست و مطربان آنرا سرود ساخته اند و قوالان آنرا گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است...)

در سوی شمال شرقی ایران و حوزه خراسان بزرگ، استوره مرگ و رستاخیز خدای گیاهی، با سیمایی استوره ای، حماسی، در داستان سیاوش رخ می نماید، و آن هم با نوروز پیوند پیدا می كند.

نرشخی در تاریخ بخارا می نویسد: آتش پرستان بخارا هر سال به محلی می روند كه احتمالاً سیاوش در آنجا كشته شده است. در آنجا زاری می كنند و قربانی می كنند »

« و هر سالی هر مردی آنجا یكی خروس بَرَد و بكشد، پیش از بر آمدن آفتاب نوروز»

بنابر نقل كتاب پهلوی « ماه فروردین روز خرداد» یا ششمین روز نوروز، برابر است با روز كین خواهی سیاوش ؛ و مردم خوارزم روز ششم نخستین ماه سال را ابتدای سال قرار می دادند و تاریخ خود را با سیاوش آغاز می كردند.

دكتر بهار بخش نخست داستان سیاوش را به این دلیل كه در آن نشانی از اساطیر ودایی وجود ندارد، متعلق به دوره تمدن ایرانی فرا رود می داند و آن را با اعتقادات، اساطیر و آیین های سومری، سامی، مدیترانه ای مربوط می داند. اما با توجه به تحقیقات دیگر ایشان، و با توجه به اسناد و مدارك یاد شده از دیگران كه بن آیین های سومری را در فلات ایران دانسته اند، به نظر می رسد كه بخش نخست داستان سیاوش و رسم های آغاز سال سومری ها نه اقتباس از یكدیگر بلكه برخاسته از یك اصل مشترك باشند.
***
نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به آیین آتش‌افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَـرشَـخی است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می‌شود، واقعه‌ای به شرح زیر از میانه سده چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است:

" . . . و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شبِ سوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."

در این روایت هر چند به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه‌سوری دارد .

دومین متن کهن که اشاره‌ای هر چند غیر مستقیم به جشن چهارشنبه ‌سوری دارد، شاهنامه فردوسی است که بازهم داستان در فرارود رخ می دهد. در داستان بهرام چوبینه با «پَـرموده» پسر ساوه‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می‌دهد که:

ستاره‌شمر گفت بهرام را

که در چارشنبه، مزن کام را
اگر زین  بپیچی گزند   آیدت
همه   کار  نا سودمند   آیدت
یکی  باغ  بُـد در میان   سپاه
ازاین روی و زان روی بُـد رزم‌گاه
بشد  چارشنبه، هم  از بامداد
بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند   پر مایه  گستردنی
می و رود و رامشگر و خوردنی
. . .
ز جیحون همی آتش افروختند
زمین و هوا را همی سوختند

نخستین بهشت زمینی ایرانیان در بخارا:

بیکند ، شهری تاریخی در «کوره » بخارا بوده است. امروزه ویرانه های آن در پنجاه و پنج کیلومتری جنوب شهر بخارا قرار دارد.این ویرانه ها را «پیکند کهنه » می خوانند.

بیکند نزدیکترین شهر بخارا به جیحون و یکی از شش شهر بیرون از دیوار بخارا بود .

نام بیکند را مرکب از «بی » از «بغ » به معنای «خدا» و «کند» به معنای «محل و مکان » دانسته اند. چون بیکند پایتخت قدیم و نشستگاه شاهان بخارا بوده آن را «پات کند» به معنای «شهر شاهان » نیز آورده اند. بیکند به دلیل استواربودنش به «شارستان رویین » و به دلیل بازرگانی بودنش به «مدینه التجار» نیز معروف بوده است. بازرگانان بیکند با چین تجارت دریایی داشتند . فردوسی نام آن را «کندز» آورده و بنایش را به فریدون نسبت داده و افزوده است که فریدون در آنجا آتشکده ای ساخت و زند و اوستا را زراندود کرد و در آتشکده گذاشت و از زمانی که آنجا پایتخت افراسیاب شد به بیکند تغییر نام یافت. محمدتقی حکیم بنای آن را از جمشید و تعمیر آن را از فریدون می داند و می گوید که پس از تعمیر آن را گنگ دژ نام نهادند .

گنگ دژها که بهشت های زمینی ایرانیان بودند در سیاوشگرد و تخت جمشید و بیستون و جاهای دیگر نمونه های بسیار دارند که داستان آن را در مقاله ای با همین نام و از این نگارنده می توان نگاه کرد.

به روایتی در زمان پادشاهی افراسیاب کیخسرو بیکند را محاصره و سپس ویران کرد و افراسیاب از آنجا گریخت.

در مورد بیکند تا پیش از دوره ساسانیان آگاهی تاریخی چندانی نداریم . بنابر مطالب تاریخ بخارا بیکند پیش از بخارا دیهی بزرگ و پایتخت ابرزی پادشاه آنجا بوده است اما بعدها ابرزی به دلیل ظلم بسیارش کشته شد . در دوره هرمز ساسانی در جنگ بهرام چوبین باساوشاه ملک ترکستان نیز نام بیکند آمده است . بهرام پس از شکست دادن ساوشاه به جنگ پرموده پسر ساوشاه که در بیکند مستقر بود شتافت و قلعه بیکند به نام آواز را که پرموده جواهرات خود را در آنجا گذاشته بود گرفت و گنجهای افراسیاب و ارجاسب و جواهرات سیاوش نیز به دست او افتاد.

پس از اسلام در زمان خلافت معاویه،عبیدالله بن زیاد بیکند را گشود. حجاج بن یوسف ثقفی، قتیبه بن مسلم را امیر خراسان کرد. با شنیدن این خبر اهالی بیکند دور شهر حصاری محکم کشیدند اما قتیبه پس از پنجاه روز محاصره شهر را گرفت . اهالی بیکند تقاضای صلح کردند قتیبه پذیرفت و مالیاتی تعیین کرد و پنجهزار قطعه ابریشم چینی نیز در پیمان صلح ذکر شد. سپس قتیبه ورقاءبن نصر باهلی را امیر آنجا کرد و خود به بخارا رفت . پس از رفتن او خبر آوردند که ورقاء در بیکند به قتل رسیده است . قتیبه بازگشت و خون و مال مردم بیکند را مباح و آنجا را ویران کرد. همه نظامیان شهر را کشت و زنان و کودکان را برده کرد. مردان بیکند که بیشتر بازرگان بودند و در آنجا حضور نداشتند پس از بازگشت خویشان خود را از اعراب خریدند. به روایتی غنایمی که قتیبه در این فتح به دست آورد در هیچیک از جنگ هایش به دست نیاورده بود. از جمله از بتکده آنجا بتی سیمین به وزن چهار هزار درم و دو مروارید بزرگ به اندازه تخم کبوتر به دست آورد.به نوشته ابوریحان بیرونی آنها را از «بیت النار» (آتشکده ) بیکند یافت و نزد حجاج فرستاد . این همه نشان می دهد که این شهر تا زمان تازش تازیان از مراکز آیین و فرهنگ ایران باستان بوده است.

بخارا به نوشته‌ی دهخدا:

شهری است مشهور از ماوراءالنهر و مشتق از بخار است بمعنی بسیارعلم . که چون در آن شهر علماءو فضلاء بسیار بوده اند بنا برآن بدین نام موسوم شده است . (برهان قاطع). نام شهری از توران مشتق از بخار که بمعنی علم است چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بودند به بخارا موسوم کردند. (از لطائف به نقل غیاث اللغات ). اما مولف غیاث گوید که بخار بمعنی علم در کتب دیگر بنظر نیامده . گویند که بخارا در زمان پیشین چنان شهر عظیم بود که در عالم از آن نیکوتر کمتر بود.(هفت قلزم ). و آن را بخارای شریف گویند. یازده دروازه و دو صد مدرسه کوچک و هفت مسجد جامع بزرگ و چهل گرمابه و صدوپنجاه سرای تجار دارد و دوره ارگ آن شهر یک فرسخ است و یک دروازه روی به مغرب دارد. گرداگرد حصار شهر چهارده هزاروسیصدوهفتادودو قدم به تخمین آمده است و فاصله سمرقند و بخارا به مسافت سی وهشت فرسنگ و طول بخارا یکماه راه ، سمرقند قدری از آن جا کوچکتر است . در توران بزرگترین شهر آن بلاد است ، اما در ترکستان شهر از آن مهم تر بسیار است . (از انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). نام شهری در حدود ترکستان در ساحل رود زرافشان که از قدیم مسکن ایرانیان بود. نام آن بنا بروایتی تلفظ مغولی نام ایرانی است که ویهار یا بهار باشد و آن نام معبد زرتشی یا ایرانی بود مانند نوبهار که نیز معبد بود. (فرهنگ لغات شاهنامه ). و این لفظ بخارا به لغت بت پرستان ایغور و ختای نزدیک است که معابد ایشان که موضع بتان است بخار گویند و اشتقاق بخارا از بخارست که به لغت مغان مجمع علم باشد. شهری بزرگست و آبادان . شهری است اندر ماوراءالنهر و مستقر ملک مشرق است و جایی نمناک است و بسیارمیوه و با آبهای روان و مردمان وی تیراندازند و غازی پیشه و ازو بساط و فرش و مصلی نماز خیزد نیکوی پشمین ، و شوره خیزد، و حدود بخارا دوازده فرسنگ است اندر دوازده فرسنگ و دیواری بگرد اینهمه درکشیده به یک باره و همه رباط ها و ده ها از اندرون این دیوار... میر خراسان در زمان آل سامان به بخارا نشستی .

ای بخارا شاد باش و دیر زی

شاه زی تو میهمان آید همی .

رودکی .

نرشخى‌ مى‌نویسد: در حدیثى‌ نام‌ بخارا،فاخره‌ آمده‌ است‌ . سامى‌ بخارا را «دارالفاخره‌» خوانده‌ است‌.محتمل‌ است‌ نام‌ فاخره‌ تصحیفى‌ از نام‌ فوخار بوده‌ باشد. واژه «گَو» از واژه اوستایى‌ «هواره‌» به‌ معنای‌ زیبا و نیك‌ برآمده‌، و در عنوان‌ ایزدان‌ به‌ كار مى‌رفته‌ است‌. بر روی‌ سكه‌های‌ بخارا عنوان‌ فرمانروای‌ نیكبخت‌ بخارا ضرب‌ شده‌ است.

داستان‌ بنای‌ بخارا با افسانه‌ آمیخته‌ است‌. در بعضى‌ نوشته‌های‌ كهن‌ بخارا دیه‌ و جایگاه‌ پادشاهان‌ بوده‌ كه‌ گویا افراسیاب‌ آن‌ را بنا كرده‌ است‌. پس‌ از آن‌ به‌ صورت‌ شهر درآمد و پادشاهان‌ در فصل‌ زمستان‌ بدین‌ شهر مى‌آمدند. مغان‌ گفته‌اند كه‌ در بخارا آتشكده‌ای‌ برپا بود و گویا گور افراسیاب‌ به‌ دروازهمعبد بر در شهر بخارا بوده‌ است. ابوالحسن‌ عبدالرحمان‌ نیشابوری‌ مدفن‌ سیاوش‌ را نیز در بخارا كنار دروازه غوریان‌ نوشته‌، و یادآور شده‌ است‌ كه‌ مغان‌ بخارا را بدان‌ سبب‌ عزیز مى‌دارند و در نوروز پیش‌ از برآمدن‌ آفتاب‌ مردم‌ بخارا را در سوگ‌ سیاوش‌ نوحه‌هاست‌، چنانكه‌ در همه ولایت ها معروف‌ است‌ و این‌ سخن‌ زیادت‌ ازسه هزار سال‌ است‌.

پس از ورود اسلام به ایران ، در بخارا ملكه ای پادشاهی می كرد كه در كتاب تاریخ بخارا از وی تحت عنوان (خاتونی ) ذكرگردیده كه با اقتدار و شكوه مدت سی سال فرمانروایی كرد. (

در سرزمین بخارا سلسله فرمانروایان محلی به نام (بخارا خدات ) حاكمیت داشتند كه تا دوره اسلامی حاكمیتشان ادامه یافت .

نرشخی می نویسد: ملكه به واسطه خردسال بودن فرزندش (طغشاده )نایب السلطنه شد زیرا همسرش (بندون ) فرمانروای بخارا فوت كرده بود و ملكه ختك به نیابت به سلطنت می رسد. (ختك یا قبخ كه تلفظ آن نامعلوم است به ملكه اطلاق می شد).

ملكه شخص بسیار مقتدری بود و درباری با شكوه داشت ، چنانكه هر روزجوانان ، كمربند زرین بسته و شمشیر حمایل كرده و ملك زادگان و دهقانان وغلامان و خواجه سرایان به خدمت وی می رسیدند، وقتی اعراب به فرماندهی حاكم خراسان در سال 54 ه. برای نخستین بار به بیرون دروازه های بخارا رسیدند، خاتون پیكی به سمت تركان فرستاد و از آنان كمك خواست و از طرفی پیكی نیز به عبیدالله بن زیاد فرستاد و هفت روزمهلت خواست و همراه پیك هدایای زیادی برای دشمن فرستاد كه این از زیركی سیاست ورزی زنانه او بود.

به دنبال جنگی كه بین تركان و مسلمانان در گرفت ، مسلمانان كشتار زیادی ازتركان كردند و پیروز شدند و غنایم فراوان از سلاح و زر و برده بدست آوردند.نرشخی می نویسد: (یك پای موزه خاتون ، با جورب گرفتند، و جورب و موزه از زر بود، مصرصع به جواهر. چنانكه قیمت كردند، دویست هزار درهم .

بانوی بخارایی با دیدن خرابی هایی كه اعراب بوجود آورده بودند كسانی فرستاد و امان خواست و تن به صلح داد. در شرح خرابی ها نرشخی می نویسد: (عبیدالله زیاد فرمود تا درختان می كندند،ودیه ها را خراب می كردند، و شهر را نیز خطر بود، خاتون كس فرستاد و امان خواست صلح افتاد برهزار بار هزار درم ) (یعنی یك میلیون سكه نقره )

دو سال بعد سعیدبن عثمان در سال 56 از جیحون گذشت و به بخارا آمد. باملاقات ملكه عاشق او شد زیرا خاتونی زنی زیبا و با كمال بود اما عملكرد سعید بن عثمان در بخارادر جریان اسارت گرفتن جوانان بخارایی و انتقال آنان به مدینه منجر به قتل وی توسط بردگان تحقیر شده گردید. چند سال بعد در دوران خلافت یزدبن معاویه ، مسلم بن زیاد امیر خراسان شد وبه بخارا آمد، باز همین خاتون برای جلوگیری از جنگ و خونریزی با سیاست تلطیف آمیز خود راه صلح و گفتگو را باز گذاشت . چنانكه نرشخی می نویسد (... كس فرستاد و قید خواست ، و مسلم باوی صلح كرد. و مال عظیم بستند.) خاتون بخارا در شرایطی كه فرمانروایان عرب به طور متوالی به بخارا آمد و شد می كردندهمچنان مقاومت می كرد و با راهكار از تسلط آنان بر سرزمینش جلوگیری می كرد و كار بخارابدانجا كشید كه نرشخی می نویسد در هر سال دویست هزار درم خلیفه را دهند، و ده هزار درم امیرخراسان را و از خانه ها و ضیاعها، یك نیمه بر مسلمانان دهند، و علف ستوران عرب ، و هیزم . و آنچه خرج گردد...)

خاتون بخارا با تسامح و گفتگو سی سال بر بخارا حكمرانی كرد. علی رغم تمامی داستان پردازیهای ناموسی كه جامعه مردانه به وی نسبت داده بودند. بااقتدار تمام توانست در برابر دشمنان پایداری و مقاومت كند. با درگذشت این بانو نخستین خاندان فرمانروای بخارا پایان یافت و فرمانروایی اسلامی برای كسانی كه از این خاندان به جا مانده بودند.لقب امیر را نگاه داشت ، بی آنكه نفوذ یا پادشاهی داشته باشند. بخارا در سال 89 هجری توسط قتیبه ابن مسلم به تصرف كامل درآمد.

گزیده هایی از تاریخ بخارا و خاتون بخارا:

چون بیدون بخاراخداه بمرد كودك او خردسال بود و خاتون كه زن او بود به سلطنت نشست، و این در خلافت ابوبكر بود.

در سال 56 سعید ابن عثمان از جیحون بگذشت و به‌بخارا آمد. خاتون كس فرستاد و گفت: «بر همان صلحم كه با عبیدالله زیاد كرده‌ام.» و ازآن مال بعضی فرستاد، كه ناگاه لشكرِ سغد وكش و نخشب رسیدند؛ و عدد ایشان یك‌صد و بیست‌هزار مرد بود. خاتون از صلح و آنچه فرستاده بود پشیمان شد و آن مال بازگرداند. سعید گفت: «بر همان قولم، وآن‌مال بازفرستند‌.» خاتون گفت: «ما را صلح نیست.» آنگاه لشكرها جمع شدند و در مقابلة یكدیگر ایستادند و صفها بركشیدند. خدای تعالی بیم در دل كافران انداخت تا آن‌همه لشكرهای كافران بازگشتند بی‌جنگ، و خاتون تنها ماند. باز كس فرستاد، و صلح خواست و مالْ زیادت كرد، و به‌تمامی فرستاد. سعید گفت من اكنون به سغد و سمرقند می‌روم، و تو به‌راهِ منی، از تو گروی باید تا راه بر من نگیری و مرا نرنجانی. خاتون هشتادتن از مَلِك‌زادگان و دهقانان بخارا به‌گرو به سعید داد، و سعید از درِ بخارا بازگشت و رفت و هنوز می‌رود.

و چون سعید ابن عثمان از كارهای بخارا فارغ شد، به سمرقند و سغد رفت، و جنگهای بسیار كرد و ظفرْ اورا بود. و آن‌روز سمرقند را پادشاهی نبود، و از سمرقند سی‌هزار تن بَرده كرد، و مالِ بسیار آورد. چون به‌بخارا رسید، خاتون كس فرستاد و گفت: «چون به سلامت بازگشتی آن گرو به ما بده.» سعید گفت: «من هنوز از تو ایمن نشده‌ام. گرو با من باشد تا از جیحون بگذرم.» چون از جیحون بگذشت خاتون باز كس فرستاد. گفت: «باش تا به مرو رسم.» چون به مرو رسید باز خاتون كس فرستاد. گفت: «تا به نیشابور رسم.» چون به نیشابور رسید، گفت: «تا به كوفه رسم، و از آنجا به مدینه.» چون به مدینه رسید، غلامان را بفرمود تا شمشیرها و كمرها از ایشان بگشادند، و هرچه با ایشان بود از جامة دیبا و زر و سیم همه را از ایشان بگرفتند، و ایشان را گلیمها عوض دادند و به كشاورزی مشغولشان كردند. ایشان به‌غایت تنگدل شدند و گفتند: «این مرد را چه خواری ماند كه با ما نكرد؟! ما را به بندگی گرفته و كارِ سخت می‌فرماید. چون در استحفاف خواهیم هلاك شدنْ باری به‌فائده هلاك شویم.» پس به سرای سعید اندرآمدند، و درها بربستند و سعید را بكشتند، و خویشتن را نیز به‌كشتن دادند.

هربار كه لشكرِ اسلام به‌بخارا آمدی جنگ كردی تابستان، و زمستان بازرفتی. و این خاتون با هركه بیامدی لختی جنگ كردی، و باز صلح كردی. … قُتَیبَه ابن مسلم سه بار ایشان را مسلمان كرده بود، باز ردّت آورده كافر شده بودند. این بارِ چهارم قُتَیبَه جنگ كرده شهر بگرفت. و ازبعدِ رنجِ بسیار اسلام آشكارا كرد، و مسلمانی اندر دلِ ایشان بنشاند. به هر طریقی كار بر ایشان سخت كرد و ایشان اسلام پذیرفتند به‌ظاهر، و به‌باطنْ بت‌پرستی می‌كردند. قُتَیبَه چنان صواب دید كه اهل بخارا را فرمود یك نیمه از خانه‌های خویش به‌عرب دادند، تا عرب با ایشان باشند و از احوالِ ایشان با خبر باشند، تا به ضرورت مسلمان باشند. به‌این طریق مسلمانی آشكارا كرد، و احكام شریعت بر ایشان لازم گردانید، و مسجدها بنا كرد، و آثار كفر و رسمِ گبری برداشت، و جِدِّ عظیم می‌كرد، و هركه در احكامِ شریعت تقصیری كردی عقوبت می‌كرد، و مسجدِ جامع بنا كرد، و مردمان را فرمود تا نمازِ آدینه آوردند تا اهل بخارا را ایزد تعالی ثواب این خیرْ ذخیرة آخرتِ او كند.

قُتَیبَه ابن مسلم مسجد جامع بنا كرد اندر حصارِ بخارا به‌سالِ 94. مر اهلِ بخارا را فرمود تا هر آدینه در آنجا جمع شدندی، چنانكه هر آدینه منادی فرمودی «هركه به نماز آدینه حاضر شود دو درم بدهم.» و مردمانِ بخارا به اولِ اسلام در نمازْ قرآن به پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن. و چون وقتِ ركوع شدی، مردی بودی كه درپسِ ایشان بانگ زدی «بَكُنیتان كُنیت». و چون سجده خواستندی كردن بانگ كردی «نگونبان كنیت».

مردمان بیكند امان خواستند؛ قُتَیبَه صلح كرد و مال بستد، و ورقاء ابن نصر باهلی را بر ایشان امیر كرد، و او روی به‌بخارا آورد. … اندر بیكند مردی بود اورا دو دختر بود باجمال. ورقاء ابن نصر هر دو را بیرون آورد. این‌مرد گفت: «بیكند شهری بزرگ است؛ چرا از همة‌ شهر دو دختر من می‌گیری؟» ورقاء جواب نداد. مرد بِجَست و كاردی بزد، ورقاء را به ناف اندرآمد ولیكن كاری نیامد و كشته نشد. چون خبر به قُتَیبَه رسید بازگشت، و هركه در بیكند اهل جنگ بود همه را بكشت؛ و آنچه باقی مانده بود بَرده كرد؛ چنانكه اندر بیكند كس نماند، و بیكند خراب شد. پس بیكند سالهای بسیار خراب بماند. و اهل بیكند بازارگانان بودند و بیشتر به‌بازرگانی رفته بودند به ولایت بلدة‌ چین و جای دیگر. و چون بازگشتند فرزندان و زنان و اقرباء خویش را طلب كردند و بخریدند از عرب. و باز بیكند را آبادان كردند.

داستان بخارا را پی گرفتیم. دانستیم که بخارا مهد فرهنگ و تمدن و عرفان ایران باستان بوده است. بخارا همواره مرکزی برای دانش و ادب و آزادگی ایرانی به شمار می رفته است.

***

داستان ایستادگی و آزادگی خاتون بخارا را نیز در تاریخ پی گرفتیم.

اما خاتون به چه معنی است؟ چرا زنان این ناحیه با لقب خاتون خوانده شده و به فرمانروایی می رسیده اند؟

چند خاتون می شناسیم که در این سرزمین قدرت و امیری و فرمانروایی داشته اند؟

اما داستان خاتون:

دهخدا:ترکی ، خانم و بانو. این لفظ برای احترام بنام زن متصل میشود مثل زینب خاتون و سکینه خاتون. سابقاً عمومی بوده لیکن اکنون مخصوص بعضی از ایلات و دیه هاست و دیگران جای آن خانم استعمال میکنند و برای مقدسات دینیه در وعظ و کتب همان خاتون گویند. لفظ خاتون در قدیمترین کتاب فارسی ترجمه ٔ تاریخ طبری (قرن چهارم هجری ) هم مکرر آمده پس باید فارسی باشد اگر چه فرهنگهای ترکی آن را ترکی ضبط کرده اند.در سنسکریت بانوی خانه را کتم بینی هم گویند که ممکن است از ریشه ٔ خاتون باشد. (فرهنگ نظام ). بزرگ و بی بی و کدبانوی خانه را گویند(برهان ). از القاب زنان کبار است و این لفظ عربی نیست . اما جمع آن بطرز عربی خواتین آمده و این از تصرفات فارسیان متعرب است . (آنندراج ). در ترکی از القاب زنان کبار است . (غیاث اللغات ). زن اصیل . زن شریف . خدیش . بانو. بیگم . بیگه . سیده . ستی . حُرَه . خانم . ملکه ٔ ترک . زن خان . زن . جفت . رجوع به بانو و خانم شود :

باده دهنده بتی بدیع ز خوبان

بچه خاتون ترک و بچه خاقان رودکی

*

به تیغ طرّه ببرد ز پیچه خاتون

بگرز پست کند تاج بر سر چیپال . منجیک

*

بدو گفت خاتون که ای مرد پیر

نگویی همی یک سخن دلپذیر. فردوسی

*

یکی چون خیمه خاقان ، دوم چون خرگه خاتون

سیم چون حجره قیصر، چهارم قبه کسری .. منوچهری

*

که اوباش همی بی خان و بی مان

در او امروز خان گشتند و خاتون . ناصرخسرو

*

گر چه هستند بفردوس بسی خاتونان

تا ترا بیند رضوان غم ایشان نبرد. خاقانی

*

ای مهر نگین تاجداری

خاتون سرای کامکاری . نظامی

چو شه می کرد مه را پرده داری

که خاتون برد نتوان بی عماری . نظامی

*

خاتون خاطرم که بزاید بهر دمی

آبستن است لیک ز نور جلال تو. مولوی

*

خاتون خوب صورت پاکیزه روی را

نقش و نگار و خاتم فیروزه گو مباش . سعدی

*

پیش خاتون جز آب و نان نبود

وآنچه اصل است در میان نبود. اوحدی

آن چه این اشعار نشان می دهد و بنا به یافته های تاریخی، امروز می توان به این نتیجه رسید که:

بر خلاف پاره‌ای گمان‌ها، زبان مردم بخارا در آن روزگار سغدی بوده است.

دیگر این که این واژه عربی نیست و در زبان سغدی معنی شاه و بانو می داده است.

پس خاتون بخارا به معنی شاه بخارا و یا شاهبانوی بخارا و بخارا خدا به معنی شاه بخارا است.

داستان سرود اهل بخارا

خوانش تازه ای از سرود مردم بخارا ، باور مارا به استواری و پایداری این شاهبانوی ایرانی نشان می‌دهد:

"در تاریخ بخارا در داستان فتح بخارا به دست سعید بن عثمان، سردار عرب در سال 56 چنین نقل شده که پادشاه بخارا در این زمان خاتونی بود. این خاتون "زنی بود شیرین و با جمال، سعید بر وی عاشق شد و اهل بخارا را از این معنی سرودهاست به زبان بخاری".

مؤلف تاریخ بخارا و مؤلفان دیگر که این داستان را آورده اند، این سرودها را نقل نکرده اند. اما ابو جعفر محمد بن حبیب بغدادی ، دو پاره از آن را به صورت زیر آورده است:

کور خمیر آمد

خاتون دروغ کنده

و آن را به زبان خراسانی دانسته است.

این دو پاره شعر بازمانده است از آن سروده های مردم بخارا از داستان فتح بخارا از سوی سعید بن عثمان و سرنوشت ملکه در آن زمان. این دو پاره از آن سروده ها یک نمونه نظم عامیانه پارسی دری دوره اول در وزن هجایی می باشند که این یکی از دلیل های کهن بودن این اشعار به شمار می رود.

سرود اهل بخارا دارای واژه های سغدی است

پژوهشگران قبلی با توجه به واژه خمیر در پاره نخست در شناخت و شرح این دو پاره شعر از راه بازسازی و اصلاح به دریافت معنی دیگر رسیده از واقعیت معنا بیرون رفته اند که این علت اشتباه در شناخت این پاره ها و شرح معنی گردیده است.

با توجه به عبارت "اهل بخارا را از این معنی سرودها است به زبان بخاری" در تاریخ تبری می توان به این نتیجه رسید که این سروده ها به زبان اهل بخارا ایجاد گردیده بوده اند که زبان بخارا و اطراف آن سغدی بود.

این را نوشته ابن حوقل در صوره الارض بار دیگر تصدیق می کند که او آورده: "زبان مردم بخارا همان زبان اهل سغد است، جز آن که بعضی از کلمات را تحریف می کنند و آن را زبان دری است" همین قول در مسالک الممالک استخری نیز آمده است.

از این دلایل تاریخی چنین برمی آید که این سروده ها در بخارا نخست به زبان اهل بخارا ایجاد شده و بعدا پاره هایی از آن به پارسی دری خراسان برگردان شده و زمانی چند در میان مردم سر زبانها بوده اند. از این رو آن همان پارسی دری خراسان است.

مجموع این سروده ها مثل سروده های دیگر محلی پس از منسوخ شدن زبان سغدی و گسترش زبان دری به دست فراموشی رسیده اند. همچنان که از تاریخ می دانیم، آثار محلی سرزمینهای گسترش زبانهای شرقی ایرانی، از جمله سغدی یکجا با با این زبانها گرفتار چنین سرنوشت گردیده و همین طریق بی نشان مانده اند.

بر رسی‌های کارشناسانه‌ی پژوهشگران امروز معنی درست این سرود را برای ما باز می گوید*:

خمیر در سغدی همان امیر است. دروغ از دو واژه ی در – وغ تشکیل شده و وغ همان بغ است و آتشکده و خرابات است. کنده نیز معنی ویران را می دهد.

پس معنی این دو پاره چنین است:

زمانی که کور امیر (سعید بن عثمان) به بخارا وارد شد، خاتون، ملکه بخارا باید در جایی پناه می برد و فرار می کرد که این از پاره دوم معلوم است:

"خاتون در این مکان خرابه، پرستشگاه یا معبد خرابه پناه می برد و موضوع غصب بخارا از سوی سعید بن عثمان و پناه بردن خاتون، یعنی ملکه بخارا در این دو پاره بیان شده است.

من بر این باورم که کند معنی شهر و آبادی دارد. مانند تاشکند و سمرکند و کندوان و بسیاری جاهای دیگر . و وغ یا بغ به معنی خدا می باشد. پس می توان خواند که: خاتون به خانه یا شهر خدا یا نیایشگاه یا خرابات یا معبد شهر پناه برد.

چنین خلاصه کنم تمام رنج مردم بخارا از آمدن امیر کور تازی و شکست دردبار خاتون بخارا را:

امیر کور آمد

خاتون به خرابات پناه برد.

سبز باشید

پایان

پی نوشت: بررسی کارشناسانه‌ی آن سرود را در تارنمای بی بی سی و با شرکت تنی چند از استادان فن می‌توانید پی گیرید، که با عنوان خوانش تازه‌ی سرود اهل بخارا آمده است. هم چنین در شماره شصت مجله بخارا نیز نوشته‌ای ارزشمند از خانم فائزه توکلی در باره‌ی حاکمیت خاتون بخارا هست.

در تاریخ بخارا که از ارجمند ترین کتاب های ماست در باره‌ی سه زن مطالبی آمده است:

یکی خاتون بخارا و :

خاوند دیهه نرشخ:

زنی بود که همسرش که شرف نام داشت از افسران ابومسلم بود ولی بعدا به دست او کشته شد. این زن بعدها به هواداران مقنع پیوست. در زمان مهدی عباسی، وزیر او جبرئیل بن یحیی که به جنگ مقنع آمده بود، وی را اسیر کرد و از او خواست که ابومسلم را حلال کند(؟) اما او از این کار خودداری کرد و گفت که نام ابومسلم ،پدرمسلمان،) شایسته چنین فردی نیست. به دستور جبرئیل «خاوند دیهه نرشخ» را (از میان به دو زدند)

پادشاه سغد:

مطابق گزارش مترجم تاریخ بخارا. در دوره پیش از اسلام، امیر سغد زنی بود صاحب تدبیر که در برابر حملات ترکان، برای سغد بارویی ساخت و شهر را از حملات آنان رهایی داد. بر اساس گزارش کتاب، او و تدبیرش را تا نیمه سده دوم هجری در این مناطق شهرتی بوده است کما این که در سال 166 ق. به تقلید از او، برای حفاظت بخارا در برابر حملات ترکان، گرد شهر بارویی کشیدند .

* در سال شصت و یک، در طی چند روز، در شهر شیراز و در زندان عادل آباد، دژخیمانی سیه کار و ددمنش، به فتوای دیوانه‌ای مخبون و مالیخولیایی؛ همراه با پدر و فرزند و همسر، ده تن از زنان و دختران میهن ما را به دار کشیدند، که نام مبارکشان در ابتدای این نوشتار آمد. آفرینا بر آنان. باداباد!