دریا در فنجان

صفیه ناظر زاده

" مستی چشمانت / کار دستت ندهد / گزمه پشت دیوار است/

نگاهی به هایکو های " محمود صفریان "

هایکو یک اشاره است به ظرافت " اشارت های ابرو " -
من به اینکه چرا اسمش " در فارسی هم " هایکو ست، از کجا آمده و نوع ژاپنی اش بهتراست یا بد تر، کاری ندارم. وقتی چون عبور شهابی روشن " هر چند بسیار زود گذر " در آسمان ذهن خط نور می کشد و می رود و اثرش حتا برای چند لحظه هم که شده هر خواننده با ذوقی را " آن هائی که اشارت های ابرو را هم می گیرند " با حریر بافته خود نوازش می دهد، یک پدیده می دانم، " و هست ". من هایکوهائی را از ظریف نگاران ایرانی خوانده ام که  یک نمونه اش را در هایکو های دیگر نقاط " حتا ژاپن " ندیده ام.
"
این صدای دیدار است / در جام خنده ام / گفته بودی در راهی /

هایکو، آنگاه که " ناب " است، یک لطیفه است " نه به معنای طنز " ، یک فرش بسیار کوچک ریز بافت است، یک نگین " ذره ای " است بر انگشتری
ادبیات منظوم.
شعر اندامت / غزل تنهائی من ست /

هایکو، یک نگاه است...یک بوسه است...هایکو دنیائی حرف است...هایکو دریائی است در یک فنجان...
این صدای قلب / از کدامین پستوست / پنهانش کرده ای؟ /

هایکوها، مزاحم ادبیات سترگ کلاسیک ما نیستند. کوتوله هائی هستند در پناه ستبر قامت آنها، ولی بودنشان ترنم گوشنوازی است در فواصل بحران وقت و حوصله...و چه سر انگشتی بر دیواره احساس می نوازند:
خاطره ام / بوی کهنگی دارد / تازگی آینده کجاست؟ /

می توانیم در ادبیات فارسی آن ها را  " از ذهن پریده ها " بنامیم. چون در حقیقت فوران یک لحظه هستند، در زمانی و حالی خاص:
پرستو/ چرا سر گردانی؟ / بهار را گم کرده ای؟/

هایکو تسبیح نیست، یک دانه است. دانه ای کوچک با درخششی خاص.:
چه تاریک است / بگذار خورشید را ببینم / به من نگاه کن /

هایکو، نه ایهام است و نه ابهام،...زبان واضح قلب است:
گرمی نگاهت / وامدار / خورشید عشق است /

هایکو، یک پیام ست، هوشیار باش تا آن را دریابی:
دارم می روم / پایت را/ از روی سایه ام بر دار/

همان که گفتم: هایکو، یک اشاره است، فقط یک اشاره...
شکوه پرواز / در بال / هر پرنده ای نیست /

فردا نیستم / امروز از من قبولش کن /...سلام /
---------------------------------------------------------------------------
در انتظار " از ذهن پریده های " بیشتری ازاین دوست فرهیخته میمانیم.