چند یاد داشت دوستانه
صحبتی کوتاه با محقق فرزانه
سر کار خانم ملیحه
تیره گل
-----------------------------
داستان
" شام با کارولین " و داستان "
مارتینی بدون زیتون
"
در حقیقت دو فصل از یک رمان اند که نا تمام مانده است.
فصل اول یا داستان اول یعنی " شام با
کارولین " رابه پیوست
به نظرتان می رسانم و متعاقبن فصل دوم یا "
مارتینی بدون زیتون "
را حضورتان معرفی می کنم...با امید به تمام کردن این رمان.
عباس صحرائی
سلام بزرگوار
با پوزش از مزاحمت
خوشحال می شوم از نطر شما در مورد این کار آگاه شوم.
البته در صورت فرصت و حوصله
می دانم که سخت مشغول هستید
با احترام
محمود صفریان
---------------------------------------------------------------
جناب صفریان عزیز
من این دو متن را در مجموعه¬ی داستان جناب عباس صحرایی- که خودشان از سر مهربانی برایم فرستاده بودند- به عنوان دو «داستان کوتاه» خوانده¬ام، و از هر دو نیز لذت برده¬ام. نمی¬دانم در مساحت یک رمان چه گونه خواهند نشست؛ بستگی به کلیت رمان و ساختار روائی¬ی آن دارد. اما به همین شکل موجود، به نظر من، دو داستان زیبا و دوست¬داشتنی هستند؛ ضمن این که «زبان» این دو متن را نیازمند ویرایش می¬دانم. ضمناً متشکرم که نظر مرا جویا شدید.
سبز باشید
ملی
30 مه 08
-------------------------------------------------------------
سلام ملی بسیار عزیز
با سپاس از مهرت که برای ما مستمر بوده است.
شما درست می فرمائید، این دو داستان به عنوان دو داستان کوتاه قبلن در کتابهایم
منتشر شده است.
اما در همان موقع نیز به قصد این که روزی همه ماجرا در فصل های دیگری جمع و جور شود
ودر نهایت به صورت رمان کوچکی در آید، تنظیمشان کردم. اگر بتوانم، " که شروع کرده
ام " ادامه خواهم داد. می ماند ویرایش آنها که کار من نیست.( چون توان من همین است
) شاید دست همتی از آستینی در آمد.
خوشحال می شوم چنانچه خبر انتشار کتاب جدیدتان را بشنوم. لوس آنجلس بودم، کتابفروشی
های
" وست وود " بی اطلاع بودند. خوشحال و روبراه باشید. عباس صحرائی
------------------------------------------------------------
جناب صحرائی عزیزم
* خوشحالم که تصمیم دارید رمان¬تان را تمام کنید. من وقتی آن دو داستان را خواندم، به نظرم رسید که به هم مربوط هستند، و راستش دنبال بقیه¬ی ماجرا بودم. خیلی شیرین و پرکشش می¬نویسید. چرا که، به اصل «باوراندن» در داستان باور دارید، و در انتقال آن هم توانا هستید.
* کتاب من، نه تنها منتشر نشده، بلکه هنوز در جلد چهارم آن دست و پا می¬زنم. با این که حدود دو سال است تمام لحظه¬های زندگی¬ام- حتا در زمانی که کاری به جز «نوشتن» را اجرا می¬کنم- به موضوع¬های این مجموعه می¬اندیشیم و در ذهنم دارم می¬نویسم و می¬نویسم، باز هم این کار به قول معروف، حالا حالاها، شاید تا دو سال دیگر زمان می¬خواهد؛ اگر عمرم یاری کند. همه می¬دانیم، و شاید شما بهتر بدانید که «سی سال متن فارسی در تبعید» چه دامنه¬ای دارد. تازه، می¬دانم که اگر این کار منتشر شود، مانند کتاب پیشینم، گِله¬ی بسیار بسیارانی از نویسندگان¬مان را بر من آوار خواهد کرد؛ چون امکان ندارد که از همه¬ی کارهای انجام شده در درازنای این سی سال، در یک مجموعه¬ی 6 جلدی سخن گفت. من هر زمان که برای پایان دادن به این کتاب دچار دلشوره می¬شوم (که بیش¬تر وقت¬ها می¬شوم)، حجم انبوه آثار سی سال را در کنار وسواس خودم در گزینش اثر برای بررسی، و وسواسی که در کاربرد زبان و شیوه¬ی داوری دارم، می¬گذارم، و گرفتاری¬های سن و سال را هم به آن می¬افزایم، و به خودم می¬گویم: ملی، خیلی هم دیر نکرده¬ای. حالا، در کنار همه¬ی آرزوهایی که ممکن است یک آدم در موقعیت من داشته باشد، این آرزو برایم بزرگ شده که آن قدر زنده بمانم تا این مجموعه را تمام کنم. اگر چنین شود، مطمئن باشید شما از نخستین کسانی خواهید بود که خبر انتشار این مجموعه را از خود من خواهید شنید.
سبز باشید
ملی
---------------------------------------------------------
ملی خوب و عزیزم سلام
من وسواس تو را در نگارش می شناسم، و آن را به
وضوح در کتاب فاخر:
" مقدمه ای بر ادبیات فارسی در تبعید " دیده ام.
و حالا هم می دانم که برای افزودن هر سطر به کتاب شش جلدی در راه، که بدون شک چون
کتاب اولتان، ماندگار خواهد شد، چه وقتی میگذارید و چه توجهی دارید...اما استاد
عزیز
صبر و دقت و وسواس تو، با عمر ما نمی خواند. بیائید همچون هر کار سترگ دیگری،
اجازه بدهید آنچه حاضر است، گام به دنیای نیاز ادبیات در تبعید بگذارد. ما را با "
آبیاری قطره ای "
سیراب کنید. این هم نظری است. شور ات را پاس می دارم و سلامتت را آرزو دارم. عباس
---------------------------------------------------------
جناب صحرایی عزیزم،
فکرش را کرده ام که سه جلد آماده را به چاپ بسپارم. اما نمی¬شود. این مجموعه به هم
پیوسته است. جلد اول، در واقع، مقدمه ای است طولانی بر جلدهای بعدی. نمی دانم شاید
هم این کار را انجام دادم. فعلاً که دارم می¬نویسم. تا توان دارم باید سعی کنم که
کل مجموعه را آماده کنم. از مهری که به کار من می¬ورزید، هم خوشحالم و هم سپاسگزار.
سبز باشید. ملی
---------------------------------------------------------