بمناسبت
توجه مجدد به کتاب ِ:
" راهنمای داستان
نویسی"
نوشته آقای: جمال
میر صادقی
و اصرار بر اینکه نویسندگی استعداد و شوق و " مایه "
نمی خواهد. خواستم مطلبی تحت عنوان:
" اینطور نیست آقای
جمال میر صادقی "
بنویسم. راستش اینکه کمی از آن را هم نوشتم، ولی دیدم نوشته بیست ماه پیش ام که در
گذرگاه شماره 58 نشر
یافته بود، کافی است.....
یکبارهم در همین رابطه " که
گویا قصه درازی است " در شماره 37 " زمانی که گذرگاه با
حروف پارس نگار
منتشر می شد " همکار بزرگوارم
دکتر محمود صفریان
نیز اشاره مستدلی داشته است.
آقای میر صادقی " و آنها که در بست نظرش را قبول دارند
" چرا اصرار و تاکید دارند که نویسندگی
ارتباطی به استعداد ندارد، ما را وادار کرده است که هم از جناب ایشان و هم از
هر کس دیگری که چنین اعتقادی دارد دعوت کنم، که برای روشن شدن حقیقت، به یک مناظره
اینترنتی قبول زحمت کنند....وبه چند سئوال " با هر مقدار توضیح که مایل باشند " پاسخ
بدهند.
این همه منکر استعداد نشوید، ملاحظه می فرمائید که گروه حاکم اش به علت همین کمبود،
دارند چه به روز مملکت می آورند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
" برای نویسنده شدن نیازی به بیش از سه تا پنج درصد استعداد نیست " جمال میر صادقی....ایسنا
|
نگاهی به این مصاحبه |
|
امیر هوشنگ برزگر |
بر پایه این نظر، در حقیقت نویسندگی استعداد نمی خواهد.
این استاد بزرگوار هر از گاهی که در مورد ممر معاشش "کارگاه داستان نویسی" مصاحبه
ای راه می اندازد، می رود سراغ این که هر آدم " خنگی " هم اگر بیاید به " کارگاه
نویسندگی " عین خم رنگرزی ( حتا بدون حجی مجی لاترجی ) با شامرتی بازی از آن طرف
نویسنده بیرون می آید.
این کاملن درست است که آموزش، تاثیری بنیانی دارد، و لزومی حتمی. ولی وقتی کسی استعداد: نقاشی ندارد، ذوق موسیقی در او نمی جوشد، استعداد و درک فراگیری ریاضی اش کافی نیست، ایا با رفتن به کلاس طرفی خواهد بست؟ و اگر کسی، فقط چون دلش می خواهد نویسنده بشود، بدون استعداد هم که باشد، در " کارگاه داستان نویسی " تبدیل می شود به یک نویسنده تمام عیار؟ آخه انصاف هم خوب چیزی است ( یا بود ).
اکر استعداد شرط نیست، چرا همه شرکت کنندگان در چنین کلاسهائی در یک حد و سطح بار نمی آیند.؟ آنچه که باعث تفاوت است، اگر استعداد نیست پس چیست؟ کلاس که یک جور بوده، معلم هم که مثلن شما بوده اید، پس چرا یکی می شود ( این ) و دیگری می شود ( آن )؟
ایشان یکبار در مصاحبه با " ایسنا " گفته بودند:
(... هر کس دوست داشته باشد داستان
بخواند، می تواند نویسنده بشود، و این به استعداد ربطی ندارد!... )
و ما در " گذرگاه " شماره 37 در پاسخ به این نظر نوشتیم:
(... اگر جناب ایشان خود کارگاه " نویسنده سازی " نمی داشت، باز
هم چنین نظری می داد؟ همه می دانیم کتاب های داستانی که در غرب منتشر می شود،
شمارگانی بالای میلیون و گاه چند میلیون دارند، و آن هائی که دوست دارند این داستان
ها را بخوانند به مراتب از این تعداد نیز بیشتر هستند " احتمالن هر کتاب را بیش از
یک نفر می خواند " در این صورت به تعبیر ایشان، می بایستی از در و دیوار آنجا
نویسنده ببارد، چون " دوست دارند داستان بخوانند " در کشور خودمان هم " البته با رقمی کمتر " بدین منوال است، ولی می
بینیم که چنین نیست...)
متاسفانه بهر دلیل نه " ایسنا " که آن مصاحبه را انجام داده بود و نه " خبرگزاری میراث فرهنگی " که کپی آن مصاحبه را مجددن با آقای میر صادقی انجام داده است، دری گشوده و بسیط به فرا تر از نوک بینی خود ندارند. و بدون توجه به نظریات دیگران،به گسترش و بالندگی کار بی توجه اند. و این در پیله خود بودن، دنیایشان را بسیار محقر کرده است. چون اگر جز این بود چنین کارهای تکراری و بدون نقد را با هدف سیاه کردن اوراق خود انجام نمی دادند و توجهی هم به منتقدین و سایر نظریات نیز داشتند...بگذریم.
می دانیم که شرایط اجتماعی ( بخصوص فشار های آن ) زمینه ساز زایش هنرمند است. و آنچه که هم اکنون در جامعه ما جاری است، نویسندگی، بخصوص داستان نویسی را گسترش داده است. این یک مفر برای تنفس بهتر است. هر چند سایه سانسور بالای سرش باشد. و بهمین دلیل تعداد خانم های نویسنده فزونی یافته است. و این رشد مثبت ارتباتی به تاثیر معجزه! آسای کارگاه های داستان نویسی ندارد.
ایشان می گوید:
(... تا قبل از انقلاب هیچ خبری از کارگاههای داستات نویسی نبود )
اما میدانیم که نویسنده داشته ایم. نویسندگانی ناب، پر توان و
قدرتمند، که افتخار ادبیات داستانی ما هستند.
بنظر من
هیچ کلاس و کارگاه و معلمی نمی تواند به کسی که سرشار از "
استعداد " نباشد، و در همه وجودش ذوق و احساس موج نزند، نویسندگی بیاموزد.
من نمی دانم این چه ابرامی است که جناب میر صادقی دارد، چون مدام می گوید و مصاحبه
می کند که، نویسندگی استعداد نمی خواهد، و شرکت در کارگاه های داستان نویسی را کافی
می داند، در حالیکه به نظر من ابدن چنین نیست.
کلاس و کارگاه و معلم، بدون شک می تواند
مفید و موثر باشد، ولی برای آن هائی که استعدادش را، ذوقش را و حتا توانش را دارند.
استاد برای مقبول کردن مصاحبه خود اشاره دارد که: هم J.D.
Salinger و هم زنده یاد تقی مدرسی ( پس از رفتن به امریکا )
و شرکت در چنین کلاس هائی، نویسنده شدند.
ولی چنین نبوده است. تقی مدرسی قبل از رفتن به
امریکا، به هنگامی که سال آخر پزشکی را در دانشگاه تهران می گذراند کتاب: "
یکلیا و تنهائی او " را نوشت که از شهرتی فراوان بر
خوردار شد. اگر در امریکا هم به چنین کلاس هائی رفته باشد، ( که در واقع نیازی هم
نداشته است ) به اندازه کافی از استعداد نویسندگی بر خوردار بوده است. و دانسته های
من نشان نمی دهد که " سالینجر " نیز به چنین کارگاه هائی رفته باشد.
آنچه که ایشان از آن ها به عنوان کلاس های نویسندگی در مدارس امریکا صحبت می کند، چیزی شبیه ساعات انشا در مدارس ما است، وهمانقدر از انسان های بی استعداد نویسنده می سازد که کلاس های انشای ما.
حرف آخر این که نویسندگی هم مثل هر هنر دیگر استعداد می خواهد.
بی تردید. و این استعداد است که یکی به مدد آن می شود: مثلن،
احمد محمود، و یکی با همه تلاش و علاقه وافر به خواندن و پشتکار،
امیر هوشنگ برزگر ( که من باشم ) باقی میماند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
به واقع کدامیک از طنازان ما، ار عبید زاکانی گرفته تا هادی
خرسندی و از زنده یادان منوچهر محجوبی، پرویز خطیبی و گل آقا وعمران صلاحی گرفته تا
عمرشان دراز و به کام، ابوالفضل زروئی و رویا صدر ومحمد رضا پوریان و بقیه، بدون
استعداد ویژه و شکوفا بوده، و فقط با رفتن به کلاس و داشتن استمرار و تلاش، چنین
یگانه شده اند؟