هر چند با تاخیر بسیار

نگاهی به کتاب خاطرات " بیان شده "

تاج الملوک پهلوی " ایرملو "

ملکه مادر

محمود صفریان

گاه باید در لابلای جملات و اشارات کتابی بگردی، توجه و دقت کامل داشته باشی، و حواست جمع باشد تا از بالا پائین آنچه که می خوانی چیزی دستگیرت شود، که آیا نویسنده در نگارش مطلبی که می خوانی غرض و مرض و برداشت و هدف خاصی داشته است، " تازه " یا نه.
اما در تنظیم این کتاب همکاری هدفمند جمهوری اسلامی و انگلیس بدون کنکاش و جستجو و تلاش کاملن واضح و مبرهن! است.
سه نفر مامور شده اند بروند و در واپسین ماههای عمر این بانو سئوالاتی مطرح کنند و بعد در خلوت تنهائی، آن را با بسیار دست کاری و اظهار نظر و زیر نویس های مفصل سر هم کنند.

یادم می آید اولین باری که داشتم ترجمه " قران " را می خواندم، مترجم آنقد به زعم خودش افاضات ترشح کرده بود که اصل مطلب پیدا نبود. و در این کتاب نیز چنین شده است. در حقیقت در پناه نام و گفته های او هدف و منظور خود را بیرون ریخته اند.

علاوه بر این ها، معلوم نیست چرا برای نامگذاری کتاب این همه قاطی پاتی عمل کرده اند، در یک محوطه  کوچک که باید در چند جمله همه مشخصات کتاب را به خواننده بنمایانند آمده است:
" تاج الملوک، ملکه، همسر رضا پهلوی شاه ایران " که یعنی نام کتاب
" خاطرات ملکه پهلوی: تاج الملوک پهلوی ( همسر اول شاه، مادر محمد رضا شاه پهلوی ) که باز هم یعنی نام کناب
" خاطرات بانو تاج الملوک باد کوبه ای ( پهلوی ) همسر اول شاه ( کدام شاه! ) و مادر محمد رضا شاه پهلوی " که نمی دانم چرا باز تکرار نام کتاب.
" تاج الملوک، ملکه، همسر رضا پهلوی شاه ایران " ....مزاح نمی کنم...هنوز ادامه دارد، وقتی قصد دروغ و تقلب و بهره وری نا مطلوب از موضوعی است حاصل چنین بل بشو می شود...آن هم در یک گُله جا.
" تاج الملوک، ملکه، همسر رضا پهلوی شاه ایران "
و بالاخره
" خاطرات بانو تاج الملوک باد کوبه ای ( پهلوی ) همسر اول رضاشاه و مادر محمد رضا شاه پهلوی." تکرار!
این از نام کتاب.
حالا می آئیم سراغ ناشر:
انتشارات به آفرین ....حروف چینی انتشارات آفرین...با همکاری انتشارات نیما - نیویورک....زیر نظر هیئت امنا...محل نگهداری کتابخانه ملی ایران...چه
خبره؟ ....چمد نفر رفته اند پای صحبت ملکه سابق ایران نشسته، سئوال کرده و بعد ضبط شده آن را پیاده کرده اند...این همه طمطراق و بالا و پائین و حسن بیا حسین برو، برای چیست؟ قرار است با بهره وری از صحبت های این خانم چه آشی به زعم خود برای خواننده به پزند، که باید علاوه بر همه این برو بیا ها، در کتابخانه ملی هم نگداری شود.  وقتی می خوانی به وضوح متوجه می شوی.
این قلم، در این نوشته هدف خاصی را دنبال نمی کند، جز اینکه بر پایه عملکرد رسانه ای که در آن قلم می زند، تقلب وجهت گیری های فریب دهنده را بر نمی تابد. یادم می آید وقتی که شخصن برای خرید این کتاب مراجعه کردم، فروشنده با نگاهی عاقل اندر سفیه! گفت"
" می گویند تقلبی است...شاید یکی از آن داشته باشم، بگذار ببینم..."

 با همه این ها می توان از پاره ای گفته ها سرکی کوچک به تاریخ آن زمان کشید.

مصاحبه کنندگان از سوی بنیاد شفاهی ایران که در سال 1978 در لندن پایه گذاری شده است، این ماموریت را انجام داده اند.
بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، اغلب فراریان منسوب به خانواده های حکومتگران دوران سیاه پهلوی...."
" پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و اعاده آزادی بیان، قلم و اندیشه...."
"...در حالیکه بلند گوهای تبلیغاتی متعلق به ضد انقلابیون مقیم آمریکا و اروپا، جمهوری اسلامی را متهم به اعمال سانسور عقاید و افکار مخالفین و اوپوزسیون می کنند..."

مگر، نه قرار است که این کتاب، خاطرات همسر رضا شاه، مادر محمد رضا شاه، و دیده ها و درک و دریافت او، در دورانی طولانی که در بطن تاریخ کشورمان بوده است باشد، و بدون دستکاری و بخصوص اظهار نظر به قضاوت خوانندگان برده شود. و مگر نه، حتا خودتان می گوئید:
"...در انتشار این کتاب هیچ گونه دخل و تصرفی صورت نگرفته است ..."
پس وقتی بر اظهار نظر او  چنین می نویسید، آن هم نه با لحنی پاکیزه، اسمش چیست؟
" ...بعضی از مطالب نیز ناشی از ساده اندیشی و بی اطلاعی محض این پیر زن است که در سن 85 سالگی هنوز تصور می کرده که آمدن و رفتن حکومت های جهان به دست انگلیس و آمریکا است! "
به واقع گفته های ملکه مادر ( تاج الملوک - همسر رضا شاه ) در هر موردی به اندازه کافی روشن و واضح است که نیازی به توضیح نداشته باشد، و خب اگر خاطرات است، هم قانونن و هم اخلاقن نیز بایستی بدون دستکاری و اظهار نظر به دست خواننده برسد. که در مورد این کتاب نه تنها چنین نیست که گاه به حد بی حیائی می رسد...در زیر نویس صفحه 142 آورده اند:
"...ارتشبد حسین فردوست .....سلیمان بهبودی را متهم به داشتن رابطه نامشروع با ملکه مادر ( تاج الملوک ) کرده است و می نویسد که رضا شاه چند بار او را به خاطر همین نا نجیبی کتک زده است..."
واقعن لزوی بود که این زیر نویس را بیاورید؟ و به واقع این حکاکی از ریگی در کفش هایتان نیست؟
چطور آنجا که به نفعتان است از رضا شاه یک جلاد می سازید، اما همین جلاد، فاسق زنش را فقط گوشمالی می دهد؟...گاه یک جو حیا چه چیز خوبی است.

نمی خواهم وقتتان را با آوردن " موارد " که بسیار هم زیاد است و دخالت هائی که بیجا است بگیرم. و با آوردن یکی دو نمونه از متن گفته های این خانم،
رفع زحمت! می کنم.

"...چقدر خوب است بعضی از این اشخاص قبل از اینکه از دار دنیا بروند بیایند سفره دلشان را پیش مردم باز کنند و اسرار نهفته را فاش بگویند. این می شود تاریخ ایران. ابن ها ارزش دارد. مردم باید بفهمند که چرا از یک طرف رضا ( شاه ) را متهم می کنند که او عامل انگلیس بوده، و از طرف دیگرمی گویند، انگلیسی ها او را از ایران اخراج کردند....خوب است این آدمهای مرموز بیایند و به مردم بگویند که چرا انگلیسی ها سه بار در ایران دست به تعویض شاه زدند. یکبار احمد شاه را بردند، یکبار رضا ( شاه ) را و یکبار هم محمد رضا ( شاه ) را؟!
خب شما ببینید چطور اسدالله علم با کمال شهامت به محمد رضا می گفت که مشیر و مشار دولت فخیمه انگلستان است.
علم از ملکه انگلیس لقب اشرافی لرد و " سِر " گرفته بود و خلاصه لقبی در انگلستان نبود که به او نداده باشند!...
" صفحات 382 - 383
و زیر نویس این مطلب چنین است:
"...این خانم از باز ماندگان ( دائی جان ناپلئون ) است  که همه فتنه ها را زیر سر انگلیسی ها می دانند..."

در جای دیگری در مورد کنفرانس تهران که در آستانه پایان جنگ جهانی دوم با حضور سران سه کشور بزرگ ( روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا-
چرچیل، نخست وزیر انگلستان - و استالین، رهبر شوروی )  در تهران تشکیل شد می نویسد:
"...در آن موقع محمد رضا جوان بود، انگیسی ها و آمریکائی ها هم چون ایران را اشغال کرده بودند، خود را حاکم ایران می دیدند و حاظر نشدند به دیدن
محمد رضا بیایند، بلکه محمد رضا را وادار کردند تا به دیدن رئیس جمهوری آمریکا و نخست وزیرانگلستان برود. اما مرحوم " یوسف استالین " شخصن
به کاخ سعد آباد آمد و با شاه جوان و من که مادرش بودم و دختران و سایر فرزندان رضا ملاقات کرد و عصرانه خورد. "
 شرح کامل این ملافات در صفحات98 - 99 - 100 - 101 -  102 - 103 و 104 آمده است.
در همین ملاقات استالین به شاه ایران ( محمد رضا ) می گوید:
"... نباید به حمایت امپریالیست ها مطمئن بود، چون آنها همانطور که رضاشاه را از مملکت بیرون انداختند اگر منافعشان به خطر بیفتد او را هم از کشور
بیرون خواهند انداخت..."
      صفحه 101
و در ادامه همین ملاقات استالین می افزاید:
"...امپریالیست ها تا روزی که یک قطره نفت در ایران و خاور میانه موجود است این منطقه را رها نخواهند کرد..."
-------------------------
در حقیقت قصد از شال و کلاه کردن و رفتن به سراغ این پیر زن " به قول خودشان  " و روز های متوالی نشستن پای صحبت او، نه برای نشر خاطرات او، بلکه  برای دست آویزی بوده است جهت بیرون رختن نیات خودشان، که به شکل مسخره ای به چشم می خورد.
عجیب اینکه بیشتر روی مواردی انگشت گذاشته اند که حالا به شکل گسترده تر، خشن تر و موهن تری جاری است.