این دو واقعه شاخص نیزدر کشور ما اصالت ندارند.

محمود صفریان

نه جشنواره فجر، ارزش و مقداری دارد و همسنگ سایر فسیوالهای جهانی است. نه نمایشگاه کتاب تهران، با دخالت ها و نظارت های مامورین در کلاس اعتناست.  

رخداد هائی که باید بدون دخالت دولت، بدون نظارت مامورین، بدون امر ونهی ممیزین و چوب تعلیمی گماشتگان و در نهایت اختیار و آزادی بر گزار شوند، تا دندان در محاصره دولت و عمله های غذابش هستند. 
در کشور هائی که دولت ها تاب و تحمل بر گزاری چنین برنامه هائی را ندارند، گردشان هم نمی گردند و خود را مضحکه ادا در آوردن هم نمی کنند، و هیچ لزومی هم نمی بینند که در لباس آزادگی خود را مسخره کنند، که بخواهند بگویند: شیر، شتر، فیل، پلنگ، تا حرف های گنده زده باشند. اما این ها هم عاری از هر اصالت و محتوائی هستند، هم از مردم می ترسند.
در کشوری که کتاب ماهها و گاه چندین سال، در وزارت سانسورش خاک می خورد تا اجازه نشر بیابد. و آنگاه که چندین بار نویسنده را مجبور کردند که اینجا و آنجایش را به خواست ممیزین تغییر بدهند و یا پاره ای ار آن را کاملن حذف کنند و آنگاه که شد شیر بی یال و دم واشکم اجازه نشر می دهند و حتا پس از نشر بخاطر طرح روی جلدش از توزیعش جلو گیری می کنند، بازی نمایشگاه کتاب دیگر چه صیغه ای است.؟
در کشوری که نویسنده ای را به جرم موردی در کتابش که خود اجازه نشر و توزیع داده اند، به محاکمه می کشند و زندان می برند، فضاحت نمایشگاه کتاب دیگر چیست؟
در کشوری که حتا  به کتابهای شرکت داده شده در نمایشگاهش را که با اجازه خودشان منتشر و توزیع شده است، انگ " نامطلوب " می زنند و دستور جمع آوریش را ( در جلوی چشم بازدید کنندگان ) می دهند، چه اجباری برای برگزاری نمایشگاه کتاب دارند؟  می خواهند به ریش داشته شان بیشتربخندد؟ و همه بدانند که چه اوضاعی در آن کشور جاری است؟  واقعن از باز تاب چندش آور آن بی اطلاعند؟ و نمی دانند که طشت این نوع آزادی خواهی نمائی مدتهاست از بام افتاده است  و ریشش در آمده است؟ یا می خواهند بگویند در برابر نمایشگاه عظیم کتاب " فرانکفورت " ما هم نمایشگاه کتاب داریم؟

در کشوری که در سینمایش دست دادن و بوسیدن ممنوع است، و هنر پیشه های زنش بایستی با چادر و چاقچور در فیلم ظاهر شوند، و اگر تار موئی از آنها پیدا شد، اشعه اش مردان شرق و غرب را به لرزه می اندازد و از پا در می آورد. و در فیلم هایش اگر کمترین صحبتی در مورد بی عدالتی و ناهنجاری های جامعه بیان شد، مصداق ( تشویش اذهان عمومی است ) و ( توهین به نظام و رهبر است )  چه نیازی به جشنواره سینمائی دارد.
در کشوری که حتمن باید در فیم هایش نماز خوانده شود، و صدای اذان به گوش برسد، و هنر پیشگانش در هر وقت سال که باشد ( روزه ) باشند، و در و دیوارش پر از عکس رهبران قبلی و بعدی باشد، و با کمتری تخطی، حق به نمایش در آمدن را از دست می دهند، ادای فستیوالهای ( کن و برلین و ونیز و..)  را در آوردن واقعن مسخره است.
همه چیزمان دارد رنگ می بازد، سطحی و بی محتوا می شود، و در حقیقت کاریکاتوری هستند از آنچه که باید باشند. و در این میان جشنواره سینمائی فجر و نمایشگاه کتات تهران عاری از هرگونه اصالت اند، و مایه آبرو ریزی.