نوشته زیر
توسط :
استاد امیر حسین فطانت
با ئی میلی همراه بود
--------------------------
|
انسان خدا
|
در علم کلام صاحب نام نیستم اما به اعتبار سالها تحقیق در تورات و انجیل و قران و مطالعات مرتبط وتاملات شخصی به خود اجازه میدهم تا سر فصل ها و جوهر آنچه را در باب شخصیت پیامبران و طبیعت وحی آموخته ام را در حد این مقاله کوتاه به جستجوگران حقیقت ارائه کنم. این نظریه بر قامت مقدس مردانی که در فاصله کوتاه میان تولد و مرگ به چشمان و زبان خدا بر زمین مبدل شدند هیچ خدشه ای وارد نمیکند هرچند با تفسیرات وتصورات و آرا و اعتقادات جاری درالهیات سه مذهب توحیدی متفاوت باشد.
اینکه چنین نگاهی چقدربا علم و مذهب و ارا دیگران مماس و متنافر است را به اولیای علم و کلام احاله میکنم.
****
اگربه انسان ها نیروی ما فوق بشری نسبت دهیم هرگز به حقیقت پی نخواهیم برد.
انچه که بیش ار هر چیز در زندگی پیامبران جلب نظر میکند زندگی آنان است، از ابراهیم خلیل تا محمدمصطفی. مردانی با تراژدی های بزرگ و غالبا توام با احساس گناه و زندگی دردآلود.این احساس گناه با خیانت ابراهیم به سارا و تسلیم او به مصریان برای نجات جان خود اغاز میشود و با همخوابگی لوط با دخترانش در حال مستی ادامه میابد. زندگی ایوب و یعقوب و یوسف و یونس و داود و از همه بارزتر و اشنا تر داستان موسی کلیم الله است که با قتل انسانی از عزیز عزت به حزیز ذلت و از زندگی شاهانه به چوپانی فرو میافتد. اما عیسی روح الله نیز در آن دوران که عصمت زنان آبروی قوم بود از پدری ناشناس به دنیا امد و سرنوشت او قبل از تولد با احساس گناه نوشته شد. محمد نیز قبل از تولد از پدر یتیم بود و در کودکی از مادر و این احساس یتیم بودن آنچنان بر زندگی وی داغ گذاشت که در قران مجید بارها و بارها بر محبت به یتیم و حق او اشاره دارد.این زندگی دردالود اولین جرقه های نور تفکر را در آنان پدید اورد. مهر و محبت خدا را چنین پسند آمده بود تا شریعت خود را بر زمین بگستراند و مخلوق محبوب را راه رستگاری بنمایاند.
وجه مشترک دیگر پیامبران سیروسیاحت درزمین است. از ابراهیم که از اور آغاز کرد و به کنعان و مصر و سیاحت های موسی و بی تردید سفرهای عیسی در سی سالی که از زندگی او کمتر میدانیم و محمد که زندگی او از نوجوانی پر از سفر هاست و باز در قران کریم بارها آدمیان را به سیر و سیاحت بر ارض دعوت کرده است.
یکی ازنکات بارزدر شخصیت پیامبران تنهائی بیش از حد در دوره هائی از زندگی آنان است. در روایات ذکر شده از زندگی پیامبران در تورات درک این مقوله عیان است که محبس یوسف و تنهائی یونس در اندرون ماهی و ندبه های مزامیر داود گویاترند، همان تنهائی موسی در کوه طور و عیسی در بیابان و محمد در غار حرا.
سوره های والضحی و الم نشرح زندگی دردالوده محمد را به کوتاه ترین و گویا ترین شکل از زبان خدا شرح میدهد. این نوع زندگی توام با یتیمی و گمراهی و فقر و حساسیت های روحی ناشی از آنها و در تنهائی و سکوت غار حرا منجر به فرایند درونی میشود که آنرا تفکر و اندیشیدن مینامیم. با تفکر انسان به روح اشیا و پدیده ها و روابط نزدیک میشود. انسان متفکرخلاق و زاینده ایده ها و نگاه های تازه است. مردان نام آور تاریخ بشردر علم و هنر و فلسفه عموما و بنیانگزاران مذاهب به ویژه مردانی متفکرند.
سیر و سیاحت در زمین و به سرزمین های دیگر انانرا با دانش و آداب و عقائد و اساطیر دیگران آشنا ساخت و یکانگی انسان را در جلوه های گوناگون آن شناختند. کلام آنان حاکی از آشنائی آنان با علوم و مذاهب و کتب پیشینیان است هر چند که به مکتب نرفته باشند و نزد عالمان شریعه الهیات پیشینیان را تعلم نکرده باشند و از اینرو نیز امی و بیسواد شمرده شوند.
اما روند تفکر در خویش و دنیای جزخویش و روابط و پدیده های اطراف و تراکم اطلاعات، در یک لحظه از زمان منجر به انفجار نور در درون پیامبر میگردد و حقیقت بر او مکشوف میشود وعالم را به وحدانیت میبیند و روح عالم را میبیند و در مقابل آن شکوه و عظمت انسان ره گم کرده و در خسران را میبیند. همان لحظه دیدار موسی در طور سینا و ده فرمان ، همان لحظه عیسی عمران در آب رود به هنگام تعمید و همان لحظه نزول اقراباسم ربک الذی خلق در غار حرا بر محمد. این لحظه دیدار با حقیقت همچون نوری که در اطاق تاریک مولای رومی به یک لحظه روشن و خاموش شود دیدار کننده را از حقایق بزرگی مطلع میکند که کوران زمان با لمس فیل آنرا حقیقت مطلق میپندارند. در اینجا و در این لحظه است که همه چیز در پیامبر اتفاق می افتذ. تفکر او را به چشمانی مسلح کرده است که روح را میبیند و به یکباره با روح کائنات دیدار میکند و کلیت را میبیند و وحدانیت را میشناسند. انسانی که برگزیده شده بود تا در کوره رنج، تفکرو اندیشیدن را بیاموزد به یکباره با خدا دیدار میکند و گوئی جسم او از روح خداوند پر میشود و انسان خاکی به انسان خدا بدل میگردد. همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او شنیده میشود.
شدت ظهور و قدرت حضور این حقیقت که یکباره و به یک لحظه بر او مکشوف میگردد در جسم پیامبر جای نمی گیرد. به عظمت کائنات و انسان حقیر شده بر خاک مینگرد و یک تنه در مقابل نظم اخلاقی و روابط نا مهربانانه میان انسان ها طغیان میکند. از ابراهیم خلیل که یک نفر بود حینی که مردم را به خدای یگانه خواند تا محمد در میان اعراب. انسان خدا به نام خدا میخواند و بشر را به آشنائی با آن حقیقتی که خود او دیده است دعوت میکند.
تفکر بارزترین و بی تردیدترین و اجتناب ناپذیرترین خصیصه پیامبران است که جبرا به شناخت روح و تبعا به موعظه عشق و محبت منجرمیشود. پیامبران علاوه بر تبیین کائنات وارتباط انسان و روح کائنات، آن مفهوم بزرگ و یگانه، تقدس انسان را موعظه کردند وعیسی او را فرزند خدا و محمد خلیفه الله بر ارض نامیدند.
اما نکته بسیار حائز اهمیت اینست که حتی خود پیامبران از آنچه اتفاق افتاده بود بی خبر بودند سنگی را که تمام معماران عالم رد کرده بودند چگونه ممکن بود که سنگ سر زاویه شده باشد؟ مردانی درد دیده و تحقیر شده، آنان که علی الظاهر هیچ مزیتی بر دیگران نداشتند واینک بینای حقایق بزرگی شده بودند که هیچکس آنان را نیاموخته بود.
علت تجلی نور خداوند که حاصل سالها تفکر در خویش و جهان پیرامون پیامبران بود بر خود پیامبران هم مجهول بود (چرا که تفکرو اندیشه روندی است ذهنی که خود ما هم در هنگام انجام دادن از آن بی خبریم و با گوشه گیری و غم و حزن و صفات دیگر تداعی میشودو غالبا حتی آنرا نشان بیماری میدانند. نظم جاری بر جهان بر این مدار قرار دارد که انسان با تفکر بیگانه بماند، آن نفخه الهی و آن عصاره و جوهره تمام تکامل کائنات). ظهور یکباره آن نور حقیقت، روح کائنات، جان جهان ، نورالسماوات والارض ویا خدا بر آنها و عدم تاب و تحمل مکتوم نگاهداشتن آن دیدار بزرگ موجب میشد تا پیامبران خود را از جانب خدا برگزیده و موظف بدانند تا نذیر و بشیر مردمان باشند، ازاین گریزی نبود، جسم انسانی پیامبرتلاطم آن روح بزرگ را تاب نداشت.
زجر پیامبران در اثبات آنچه را که دیده بودند به مردم با نکذیب ها و زخم زبان ها و تصلیب و تمسخر آنان انکار نشد و هریک بی هیچ مطمعی این دنیوی از آن مفهوم گفتند پس بر دیدار آنها با آن نور تردیدی نیست. از آن پس انسانی متفکرو بینای حقیقتی ورای حقایق زمان در میان آدمیان است.که جسمی انسانی دارد و با حقیقت غیب اشناست.
الهام شاعرانه و اشراق عارفانه نیز حاصل تفکر است اما میان تجربیا ت و موضوع تفکر شاعران و پیامبران هزارحادثه فاصله است. پیامبر با جان جهان دیدار کرده است آن بزرگترین حقایق و همین دلیل جذبه و نیرو در کلام اوست. اشراق عارفانه به ویژه در مولانا به طبیعت وحی نزدیکتر است گوئی برمولانا نیزاز آن خورشید پرتوئی تابیده بود، چشمان مولانا نیز کل نگر ووحدت بین بود.
پیامبر در دیدار با نور جمال خدا به یکباره با مفهوم نورالسماوات و الارض و حی الذی لایموت آشنا میشود و به مطلق بودن خدا در زمان و مکان و دانائی پی میبرد و جسمش لبریز از روح القدس یا روح الامین میگردد. وحی ناشی از استقرار روح خدا در جسم انسانی است، همچون کوزه ای از آب دریا،هر چند اندک است اما صفات آب دریا دارد. پیامبر همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او جاری میشود.
لازم نیست استاد ادبیات عرب بود تا حاصل این دیدار را در زیبائی های شاعرانه و مفاهیم وحدانی و انسانی ایات قران مجید درک نمود. این مطلب بویژه در برخی از سوره های مکی و آنجا که محمد از زبان خدا میگوید واضح تر است اما در سوره ها ی مدنی این محمد، انسان متفکرو با نور خدا و مفهوم وحدت دیدار کرده است که محدود به علم زمان خود و مشروط به شرایط پیرامون و مجبور به بشر بودن سخن میگوید و همیشه با یادآوری تجربه ان دیدار و با دیدگاهی مبتنی بر احترام و عدالت و محبت میان انسان ها.
امیر حسین فطانت
نوروز 1387
برگرفته از " تعریف دوباره خدا و تفسیر دوباره تاریخ" ضمیمه کتاب
" داستان تمام داستانها"
نوشته امیر حسین فطانت، نشر اشراقیه (نایاب)