|
آشیانه خالی از رویا |
|
عباس صحرائی |
کبوتران زمان
که دیگر سفید هم نیستند
تک تک
به نا کجائی
در پروازند
و این دستان من است
که آخرین پر های آنها را
در مشت میفشارد.
و تو نیستی که
برایم
آخرین زمزمه های زندگی را
که با
گرمای عشق همراه باشد
در گوشهای مشتاقم
بریزی
تا چشمانم
دور ترین افق ها را هم
ببیند
چه بال دل انگیزی دارد
رویا
و چه
رنگهائی..
نمی دانم چرا
دارد سفر بی بازگشت
کبوتران زمان را
دنبال می کند
می رود
تا این آشیان بی کبوتر
در دیرگاه خاکستری زمان
از رویا نیز تهی شود
****************