آقای رضا شاکر، با پوزش،
ما نمی توانیم تمامی نوشته شما را منتشر کنیم،
ضمن سپاس از لطف و توجهتان به گذرگاه
با اندکی تغییر
-------------------------------------------------------------------------
شاعری! که دارد
به ادبیات ما تحمیل می شود
رضا شاکر
کشور ما شاعر به خود زیاد، خیلی زیاد دیده است....شعرای بزرگ،
خیلی بزرگ، چه کلاسیک و چه مدرن و پست مدرن، از بیش از هزار سال پیش تا کنون.
همه آمدند اشعاری سرودند، از یک دفتر کوچک تا دیوان های بزرگ، و رفتند. یا هستند که
عمرشان دراز باد. آنها بر پایه ضرب المثل مشک آن است که خود بوید و نه عطار گوید،
خوب یا بد تلنگوری به ادبیات سترگ ما زده، طرفدارانی یافته و رفته اند " ویا هستند
" و همراه با خودشان نامشان هم رفته است و یا مانده و خواهد ماند. و این رفتا و محو
شدن و یا ماندن و ابدی شدن، فقط و فقط بر پایه شعور جامعه، درک و دریافت مخاطبان، و
تاثیر گذاری کارشان بوده و بس. و آن هائی که خواسته اند به زور، با جنجال و شانتاژ،
حتا بر پایه عده ای قلیل از طرفدارانشان، خودشان را به اوراق درخشان ادبیات ما حقنه
کنند، بجائی نرسیده اند و تلاش بی خود کرده اند.
در قدیم رسم بود که ریقماسی هائی برای اینکه خودی نشان بدهند، به پاسبان محل
برای دو سه عربده و نفس کش طلبیدن، پرداخت لازم را انجام می دادند.
حتا گاه به جاهلین سرشناس با التماس و در خواست، وتکان دادن رگ غیرت آن ها تقاضا می
کردند که از آنها بنحوی پشتیبانی کنند، بهمانگونه که حالا روان پریشی با کمک از
سایت هائی که در اختیار دارد، و ریف کردن اوهام خود بزرگ بینی، دارد شلتاق می
اندازد. در حالی که دلقکی بیش نیست.
زبان هذیانی او در همه خط خطی کردن هایش به وضوح دیده می شود، و نیازی به
آوردن نمونه نیست.حتا به تکرار نامش....همه می دانند.