با تو می توان

آریانه یاوری

 
عشق من

 با تو میتوان چشمان خدا را زیارت کرد

با تو میتوان در خانه خدا خوابید

و به انتهای زمین رسید

و گنجشگان بی پناه را در آغوش کشید

میتوان با تو اشگهای دلقکی را پاک کرد

میتوان با تو برگهای زرد پائیزی را

به عروسی بهار میهمانی کرد

میتوان با تو از سنگ ریزهای رودخانه گل آلود

گردنبندی ساخت و بر گردن دختر شب آویخت

عشق من با تو میتوان عروسکهای گمشده ام را باز یابم

و در حجله های سبز رنگ خواب کرد

و دخمه های فراموش شده را زندگی بخشید

با اشگ چشمانم وضو گیرم و بر بوریای موریانه زده

برای چشمانت نماز گذارم

و به خرابه های شهر سری زد و بوف کور را

نوازش کرد

و شعله ای شد زیر چراغ یک جذامی

میتوان با تو مورچگان را از بردگی رهانید

و به هرکدام تاجی بخشید

و خشم عقرب را با تن برهنه دهقانی آشتی داد

در بطن درختی فرو رفت و رازش را

به رخ قرنهای فراموش شده کشید

مهر سنگین ابلیس را از گرده های خسته ی

عاشقان خالی کرد

در میکده ای سکنی گزید

و لب بر لب ساقی نهاد

عشق من با تو میتوان به شعر های فروغ سری زد

و در نیلبک پری دریایی اش فریاد زد

و گفت:

دوستت دارم عشق من
-----------------------------------------------------
15 دسامبر 2006